تبلیغات موسسات
راه اندازی اولین آسیاب آبی تولید برق (ژنراتور) در کشور (آشتیان، نزدیک تفرش) 1305 ش (1926 م)
تشکیل گروه موسیقی کلاسیک (سنتی) به نام سن سباستین (نام کوچک باخ) در پاریس، 1306 ش (1927 م) با همیاری هم کلاسی های فارغ التحصیل پلی تکنیک فرانسه
آغاز واژه گزینی و برابر سازی علمی (نهضت جلوگیری از نفوذ کلمات خارجی در دروس دانشگاهی و زبان فارسی) 1306 ش (1927 م)
ایجاد اولین کارگا های تجربی در علوم کاربردی در ایران 1306 ش (1927 م)
نقشه برداری و ترسیم اولین نقشه راه ساحلی سراسری بنادر خلیج فارس (بوشهر-بندر لنگه)، 1307-1306 ش، (1928- 1927 م)
تأسیس اولین مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آن، 1307 ش (1928 م)
تأسیس دارالمعلمین عالی (تهران) و تدریس در آن، 1307 ش (1928 م)
ایجاد اولین آزمایشگاه علوم پایه در کشور، 1307 ش (1928 م)
ساخت اولین رادیو در کشور (در دارالمعلمین عالی) 1307 ش (1928 م)
تأسیس دانشسرای عالی و تدریس فیزیک و مکانیک در آن، 1308 ش (1929 م)
ساخت و راه اندازی اولین آنتن فرستنده در کشور، 1309 ش (1930 م)
ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی کشور (در ساختمان دانشسرای عالی نگارستان دانشگاه تهران، 1310 ش (1931 م)
نصب و راه اندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران، برای برادرشان، آقای دکتر محمد حسابی، اولین رادیولوژیست ایران، 1310 ش (1931 م)
ایجاد انجمن زبان فارسی و بنیان گذاری فرهنگستان زبان، 1310 ش (1931 م)
تعیین ساعت ایران 1311 ش (1932 م)
نقشه برداری، محاسبات و احداث راه تهران- شمشک به منظور بهره برداری از معادن ذغال سنگ، 1312 ش (1933 م)
تأسیس اولین بیمارستان خصوصی در ایران: بیمارستان گوهرشاد (به نام مادر فاضله شان)، با همکاری برادرشان، دکتر محمد حسابی، 1312 ش (1933 م)
پایه گذاری تدریس علوم به زبان فارسی، و تدوین کتب علمی به زبان فارسی، 1312 ش (1933 م)
طرح تأسیس دانشگاه تهران و تدوین اساسنامه آن 1310ش (1931 م)
تأسیس دانشکده فنی در 1313 ش و ریاست و تدریس در آن دانشکده (1934 م)
تأسیس دانشکده علوم، 1321 ش و ریاست آن دانشکده از 1327-1321 و از 1336-1330 ش و تدریس در آن از بدو تأسیس تا پایان عمر، 1371 ش (1992 م)
پایه گذاری و عضویت افتخاری در شورای عالی معارف، 1321 ش (1942 م)
تأسیس مرکز عدسی سازی اپتیک کاربردی در دانشکده علوم دانشگاه تهران 1323 ش (1944 م)
تأسیس اولین رصدخانه نوین در ایران، 1324 ش (1945 م)
راه اندازی اولین مرکز زلزله شناسی کشور، 1328 ش (1949 م)
تأسیس بخش آکوستیک در دانشکده علوم و اندازه گیری فواصل و تنظیم گام ها و مصالعات علمی روی نت های موسیقی ایرانی، 1325 ش (1946 م) با همکاری مرحوم دکتر برکشلی و همیاری های دکتر ناجی
پایه گذاری و برنامه ریزی آموزش نوین ابتدایی و دبیرستانی، 1330 ش (1951 م)
پایه گذاری مدارس عشایری و تأسیس اولین مدرسه عشایری در ایران، 1330 ش (1951 م)
تآسیس و ریاست موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران، 1344-1330 ش (1965-1951 م)
تدوین اساسنامه و تأسیس مؤسسه ملی ستاندارد ایران، 133 ش (1954 م)
تأسیس مرکر مدرن تعقیب ماهواره ها در شیراز، 1335 ش (1956 م)
پایه گذاری مرکز مخابرات اسد آباد همدان، 1338 ش (1959 م)
تأسیس و ریاست انجمن ژئوفیزیک ایران، 1345 ش (1966 م)
راه اندازی اولین لیزر ایران، 1345 ش (1966 م) و آغاز تدریس آن در دانشکده علوم
تأسیس و راه اندازی رآکتور اتمی دانشگاه تهران و ایجاد سازمان انرژی اتمی ایران، 1349 ش (1970 م)
تأسیس انجمن موسیقی ایران و مرکز پژوهش های موسیقی
رساله ها
رساله دکترای فیزیک با عنوان حساسیت سلول های فتو الکتریک (Sensibilite des Cellules Photoelectriques) به زبان فرانسه، چاپ دانشگاه پاریس، 1306 ش (1927 م)
رساله راه ما (Votre voie)، به زبان فرانسه، 1314 ش (1935 م)
راه ما حاوی نظرات پروفسور حسابی در پیوند با راهی است که باید به سوی تعالی و پیشرفت پیموده شود.
رساله تفسیر امواج دوبروی (Essaie d Interpretation des Ondes de Debroglie) به زبان فرانسه، تهران، 1324 ش (1945 م)
رساله درباره ماهیت ماده (A Strain Theory of Matter) دانشگاه تهران، به زبان انگلیسی، 1325 ش (1946 م)
رساله ذارت پیوسته (Continuous Particles) که در آکادمی علوم نیویورک(نشریه علمی Physical Review، ژوئن 1946 م صفحه 189) و در دانشگاه تهران، به زبان های انگلیسی و فارسی، 1325 ش، منتشر شد
رساله مدل ذره بی نهایت گسترده (Modele de Particules Infinies) در نشریه فیزیک فرانسه (Journal de Physique)، 1336 ش (می 1957 م)
رساله فیزیک جدید و فلسفه ایران باستان (Modern Physics and the Philosophy of Ancient Iran) به زبان انگلیسی و نشر آن به زبان فارسی در مجله فرهنگ ایران باستان، مهر 1343 ش (1964 م)
رساله (توانایی زبان فارسی)، تهران، در مجله ایران باستان، مهر 1350 ش
پروفسور حسابی برای زنده نگاهداشتن زبان فارسی تلاش فراوانی نمودند. ایشان براساس مطالعات شخصی در خصوص ایجاد لغات و اصطلاحات جدید با استفاده از قابلیت ترکیب لغات و استفاده از پیشوندها و پسوندهای موجود در زبان فارسی و مقایسه آن با قابلیت سایر زبان ها، با استفاده از روابط احتمالات نشان دادند زبان فارسی از این جهت در زمره زبان های نخست جهان قرار دارد.
در همین ارتباط، استاد، تحقیقات گسترده یی در مورد شعرای بزرگ ایران نظیر حافظ، سعدی و بابا طاهر انجام دادند که بعضی از این تحقیقات و نظریات ایشان توسط بنیاد پروفسور حسابی گردآوری و چاپ شده است.
گستردگی ذرات تا بی نهایت (Theory of Infinitely Extended Particlese) به زبان انگلیسی، چاپ دانشگاه تهران، 1356 ش (1977 م)
رساله راه بهبودی، تهران، آماده چاپ
مقاله ها
نگارش مقاله « وجود ذره باردار با جرمی بزرگ تر از الکترون »
(Theoretical Evidence for the Existence of a Light Charged Particle of Mass Grater than that of the Electron)
( در صفحه 1128 شماره اول ماه می نشریه Physical Review )
نگارش مقاله یادواره پروفسور اینشتین به مناسبت درگذشت این فیزیکدان برجسته در دانشگاه تهران
سخنرانی ها
سخنرانی با عنوان « مقدمه آزمایش های اتمی برای همه » در دانشکده علوم دانشگاه تهران ، 1324 ش .
سخنرانی درباره « اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن و قانون میدان الکترومانیتیک ماکسول (الکتریکی کولومب) »
(Proposed Modification in the Newton’s Law of Gravitation and Coulomb’s Law of Electric Field) که در کنفرانس بین المللی ذرات اصلی ایراد و در نشریه گزارش دانشگاه کمبریج در صفحه 182 به چاپ رسیده است (جولای 1945 م).
سخنرانی با عنوان « ذرات پیوسته » (Continues Particles) در کنفرانس فیزیک مونترال کانادا (که در نشریه Physical Review صفحه 356 ، سپتامبر 1947م ) و در گزارش آکادمی علوم (نسخه 33 شماره 6 صفحه 189) ، 1326 ش (1947م) به چاپ رسید.
جملات برجسته استاد
زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.
4 اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.
یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.
راه پیشرفت، ارزش نـهــــــــــــــادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اســـاتید، دانش آموزان و دانشجویـــــــــــــــان است.
تقلید (از غرب)، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.
حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.
فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت.
سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.
احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.
انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.
کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.
سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.
نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.
باید جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد.
عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.
دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.
داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است.
ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.
با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.
طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.
موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست.
هنر، با احساسات آدمی بازی می کند.
شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند.
هنر، چاشنی زندگیست.
عشق زندگی را به شیوش می آورد.
بزرگترین خوشحالی من در زندگی: هوش و استعداد جوانان ایرانی است.
سه اصل عاشقی: محبت ، احترام و راستگویی است.
باید به جوانان، حفظ سازمان را آموزش داد.
بچه ها، آدم کوچولو هستند، قابل اعتماد و شایسته احترام
نشان ها و مدارك بین المللی
لیسانس ادبیات از دانشگاه فرانسوی بیروت ، 1298ش (1919م)
لیسانس زیست شناسی از دانشگاه فرانسوی بیروت ، 1299ش (1920م)
لیسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشکده آمریکایی بیروت ، 1301ش ، (1922)
لیسانس مهندسی معدن از مدرسه عالی پاریس ، 1302 ش ، (1923م)
فوق لیسانس مهندسی برق از دانشکده برق پاریس ، 1303ش ، (1924م)
گذراندن دو سال اول رشته حقوق (طی یک سال) در دانشگاه سوربن
گذراندن رشته پزشكی
دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه، 1306 ش (1927 م)
بزرگ ترین نشان علمی فرانسه، (کوماندرو دو لا لژیون دونور) (Commandeur de la Legion d'Honneur) و افیسیه دو لالژیون دونور (Officier de la Legion d Honneur)
خدمات و مشاغل
تعیین نقشه راه ها در کشور لبنان، 1299 ش (1921-1920 م)
مهندس راه و ساختمان در اداره راه سوریه، اجرای پروژه بهسازی و راه سازی در شرکت مقاطعه کاری فرانسوی (حما-سوریه) 1302 ش (1923 م)
استخدام به عنوان مهندس راه و ساختمان در اداره راه لبنان، 1302 ش (1923 م)
شناسایی و کار در معادن ذغال سنگ ناحیه سار فرانسه، 1304 ش (1925 م)
کار به عنوان مهندس برق در راه آهن برقی دولتی فرانسه، پاریس، 1304 ش (1925 م)
مطالعه علمی در دانشگاه های پرینستن و شیکاگو و انتشار دو مقاله علمی در آمریکا و انگلیس، 1328-1325 ش (1949-1946 م)
تهیه صورت جلسات و خلاصه مذاکرات آکادمی ملی علوم، 1326 ش (1947 م)
عضو هیئت تحقیقاتی در انستیتوی تحقیقات هسته یی شیکاگو، 1327 ش (1948 م)
نماینده مردم تهران در مجلس سنا (دوره چهارم)، از 1340-1328 ش (1961-1949 م)
مأموریت خلع ید از شرکت نفت انگلیس در دولت دکتر مصدق، 1330 ش (1951 م)
اولین رئیس هیئت مدیره و مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران در دولت دکتر مصدق، 1330 ش (1951 م)
وزیر فرهنگ در دولت دکتر مصدق، 1331-1330 ش (1952-1951م)
مخالفت با طرح قرارداد ننگین کنسرسیوم در مجلس، 1333 ش (1954 م)
تدوین اساسنامه و تأسیس مؤسسه ملی ستاندارد ایران، 1333 ش (1951 م)
مخالفت با قرارداد عضویت دولت ایران در سنتو (پاکت بغداد) در مجلس، 1339 ش (1960 م)
مخالفت با طرح قانون ننگین کاپیتولاسیون و کنسر سیوم در مجلس و کناره گیری از مجلس به دنبال مخالفت های سیاسی، 1340 ش (1961 م)
اولین نماینده دائم ایران، در سازمان بین المللی فضا، سازمان ملل متحد، 1347-1341 ش (1968-1962 م)
خریدن زمین در کره مریخ، 1346 ش (1967 م)
تدوین آیین نامه کارخانجات نساجی کشور و رساله چگونگی حمایت دولت در رشد این صنعت
تدوین آیین نامه، تأسیس، نصب و راه اندازی کارخانجات دخانیات ایران
بنیان گذاری واحد پژوهشی صنعتی فیاوری خان و مان (پژوهش و صنعت در مکانیک هیدرودینامیک، انرژی های نو و نامحدود)، 1358 ش (1979 م)
بنیان گذاری واحد پژوهشی صنعتی سغدایی (پژوهش و تحقیق در سیستم های الکترونیک، اپتوالکترونیک، اپتیک فیزیک و سیستم های هوشمند)، سال 1359 ش، (1980م)
بنیاد پروفسور حسابی (پژوهش و فعالیت های علمی، فرهنگی، ...) سال 1360ش، (1981م)
واحد هدایت دانش آموزان و دانش جویان مبتکر، نظریه یی و کاربردی، سال 1361 ش، (1982م)
استفاده از انرژی خورشیدی در ایران، 1360 ش (1981 م)
ریاست گروه ممالک جهان سوم در کنفرانس بین المللی فضا
پروفسور سید محمود حسابی ، در سال 1281 (ه.ش)، از پدر و مادری تفرشی، در تهران زاده شدند. پس از سپری نمودن چهار سال، از دوران كودكی در تهران، به همراه خانواده (پدر، مادر و برادر)، عازم شامات گردیدند. در هفت سالگی، تحصیلات ابتدایی خود را، در بیروت، با تنگدستی و مرارتهای دور از وطن، در مدرسه كشیشهایفرانسوی، آغاز كردند، و همزمان، توسط مادر فداكار، متدین و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابی)، تحت آموزش تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی، قرار گرفتند. استاد، قرآن كریم را، حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتن. دیوانحافظ را، نیز از بر داشته، و به بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی، منشآت قائم مقام، اشرافكامل داشتند.
شروع تحصیلات متوسطه ایشان، مصادف با آغاز جنگ جهانی اول، و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو، پس از دو سال تحصیل، در منزل، برای ادامه، به كالج آمریكایی بیروت رفتند، و در سن هفدهسالگی، لیسانس ادبیات، در نوزده سالگی لیسانس بیولوژی، و پس از آن، مدرك مهندسی راه و ساختمان را، اخذ نمودند. در آن زمان، با نقشهكشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده، کمك میكردند. استاد، همچنین، در رشتههای پزشكی، ریاضیات و ستارهشناسی، به تحصیلات آكادمیك پرداختند. شركت راهسازی فرانسوی، كه استاد در آن، مشغول به كار بودند، به پاس قدردانی از زحماتشان، ایشان را، برای ادامه تحصیل، به كشور فرانسه اعزامكرد، و بدین ترتیب، در سال 1924 (م) به مدرسه عالی برق پاریس وارد، و در سال 1925 (م) فارغالتحصیل شدند. همزمان با تحصیل در رشته معدن، در راهآهن برقی فرانسه، مشغول به كار گردیدند، و پس از پایان تحصیل در این رشته، كار خود را، در معادن آهن شمال فرانسه، ومعادن زغال سنگ ایالت «سار» آغاز كردند. سپس، به دلیل وجود روحیه علمی، به تحصیل و تحقیق، در دانشگاه سوربن، در رشته فیزیك پرداختند، و در سال 1927 (م)، در سن بیست و پنج سالگی، دانشنامه دكترای فیزیك خود را با ارایه رساله یی، تحت عنوان «حساسیت سلولهای فتو الكتریك»، با درجه عالی، دریافت كردند.
استاد، با شعر و موسیقی سنتی ایران، و موسیقی كلاسیك غرب، به خوبی آشنایی داشتند، و در چند رشته ورزشی، موفقیتهایی كسب نمودند، كه از آن میان، میتوان به دیپلم نجات غریق در رشته شنا، اشاره نمود.
از جمله دستآوردهای عمر پربار استاد، و مشاغلی كه در مسند آن، خدمات علمی و فرهنگی شایان توجهی ارائه نمودند، میتوان به چند نمونه، اشاره كرد:
ماموریت وزارت راه و ترابری (طرق و شوارع عامه)، برای تهیه اولین نقشهبرداری علمی، فنی و مهندسیكشور (تهیه نقشه نوین راه ساحلی سراسری میان بنادر خلیج فارس، بندر لنگه به بوشهر) (1306 ه . ش)، تأسیس مدرسه مهندسی وزارت راه و تدریس در آن ( 1307 ه . ش)، تأسیس دارالمعلمین عالی، و تدریس درآن ( 1307 ه . ش)، ساخت اولین رادیو در كشور (1307 ه . ش)، تأسیس دانشسـرای عالی و تدریس در آن (1308 ه . ش)، ایجاد اولین ایستگاه هواشناسی در ایران ( 1310 ه . ش)، نصب و راهاندازی اولین دستگاه رادیولوژی در ایران ( 1310ه . ش)، تعیین ساعت ایران ( 1311 ه . ش)، تأسیس اولین بیمارستان خصوصی، در ایران، به نام "بیمارستان گوهرشاد" (به یاد مادر گرامیشان) (1312 ه . ش)، مأمور وزارت راه، برای ساخت راه تهران به شمشك، جهت معادن ذغال سنگ ( 1312 ه . ش)، پیشنهاد و تدوین قانون تأسیس دانشگاه تهران، و تأسیس دانشكده فنی ( 1313 ه . ش) و ریاست آن دانشكده تا (1315 ه . ش) و تدریس در آن، تأسیس دانشكده علوم، و ریاست آن دانشكده از (1321 تا 1327، و از 1330 تا 1336 ه . ش)، و تدریس در گروه فیزیك آن دانشكده، تا واپسین روزهای عمر، تأسیس مركز عدسیسازی- دیدگانی- اپتیك كاربردی، در دانشكده علوم دانشگاه تهران، ماموریت خلع ید، از شركت نفت انگلیس، در دولت دكتر مصدق، اولین رییس هیئتمدیره، و مدیرعامل شركت ملی نفت ایران، وزیر فرهنگ در دولت دكتر مصدق( 1330 ه . ش)، پایهگذاری مدارس عشایری، و تأسیس اولین مدرسه عشایری ایران ( 1330 ه . ش)، مخالفت با طرح قرارداد ننگین كنسرسیوم، وكاپیتولاسیون در مجلس، مخالفت با عضویت دولت ایران، در قرارداد سنتو «پاكت بغداد» در مجلس، پایهگذاری مؤسسه ژئوفیزیك دانشگاه تهران (1330 ه . ش)، پایهگذاری مركز تحقیقات، و رأكتور اتمی دانشگاه تهران، تأسیس سازمان انرژی اتمی، و عضو هیئت دایمی كمیته بینالمللی هستهای (1330 ، 1349 ه . ش)، تدوین قانون ستاندارد، و تأسیس مؤسسه استاندارد ایران ( 1333هـ.ش)، تأسیس اولین رصدخانه نوین در ایران، تأسیس اولین مركز مدرن تعقیب ماهوارهها، در شیراز (1335 ه . ش)، پایهگذاری مركز مخابرات اسدآباد همدان ( 1338 ه. ش)، تشكیل و ریاست كمیته پژوهشی فضای ایران، و عضو دایمی كمیته بینالمللی فضا (1360 ه . ش)، تاسیس انجمن موسیقی ایران، مؤسس، و عضو پیوسته فرهنگستان زبان ایران از (1349 ه . ش) تا آخرین روزهای فعالیت.
فعالیت در دو نسل كاری، و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو، از خدمات ارزنده پروفسور حسابی، به شمار میرود، و در همین راستا، ایشان از سال ( 1350 ه . ش) به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران، شناخته شدند.
استاد، به چهار زبان زنده دنیا: فرانسه، انگلیسی، آلمانی و عربی مسلط بودند، و به زبانهای: سانسكریت، لاتین، یونانی، پهلوی، اوستایی، تركی و ایتالیایی اشراف داشتند.
دكتر حسابی به ایران، فرهنگ و ادب و اعتقادات سنتی و مذهبی این سرزمین عشق، میورزیدند، و گذشته از سفر، به كشورهای متعدد عالم، به سراسر ایران، سفر كرده بودند، و از این مسافرتهای پربار داخلی و خارجی، یادداشتها و سفرنامههای بسیاری، به جای نهادند.
در زمینه تحقیق علمی: 25 مقاله، رساله و كتاب، از استاد به چاپ رسیده است. تئوری « بینهایت بودن ذرات» ایشان در میان دانشمندان و فیزیكدانان جهان، شناخته شده است.
نشان «اوفیسیه دولا لژیون دونور»، و همچنین، نشان «كوماندور دولا لژیون دونور»، بزرگترین نشانهای كشور فرانسه، به ایشان، اهدا گردید.
استاد، تنها شاگرد ایرانی پروفسور اینشتین بوده، و در طول زندگی، با دانشمندان تراز اول جهان، نظیر شرودینگر، بورن، فرمی، دیراك، بوهر، ... و با فلاسفه و ادبایی همچون آندرهژید، برتراند راسل، ... تبادل نظرداشتهاند. ایشان، از سوی جامعه علمی جهان، به عنوان « مرد اول علمی جهان » (1990 م) برگزیده شدند ، و در كنگره "شصت سال فیزیك ایران" (1366 ه . ش) ملقب به "پدر فیزیك ایران" گردیدند.
پروفسور حسابی، در 12 شهریور 1371 (ه . ش)، در بیمارستان دانشگاه ژنو، به هنگام معالجه قلبی، بدرود حیات گفتند.
مقبره استاد، بنا به خواسته ایشان، در زادگاه خانوادگی، در شهر دانشگاهی تفرش، قرار دارد.
شجره نامه خانوادگی:
نام: محمود
محمودخان
نام خانوادگی: حسابی
میرزا حسابی
مصباح السلطان
متولد: تهران: بازارچه قوام الدوله، میدان شاهپور (وحدت اسلامی)
نام پدر: عباس
لقب پدر: معزالسلطنه
متول: تفرش
نام مادر: گوهر شاد
نام خانوادگی: حسابی
لقب مادر: مدحت السلطنه
متولد: تفرش
نام پدربزرگ: علی
لقب اول پدربزرگ: معز السلطان
لقب دوم پدربزرگ: حاج یمین الملک
متولد: تفرش
نام مادربزرگ: حاجیه طوبی خانم
متولد: تفرش
اجداد مادری: میرزا عیسی وزیر و میرزا محمد حسین وزیر
نام همسر: صدیقه حائری
نام فرزندان: ایرج و انوشه
نام نوه ها: پریشاد، پارسا
تحقیقات
تحقیق نظری درباره ساختمان ذارت اصلی هسته اتم، دانشگاه تهران، 1324 ش (1945 م)
تحقیق درباره اصلاح قانون جاذبه عمومی نیوتن و قانون میدان الکترو مانیتیک ماکسول (الکتریکی کولومب)، 1326 ش (1947 م)
تحقیق درباره شکل فرمول قانون نیروی جاذبه مغناطیسی
تحقیق تجربی درباره تغییر نمار، شکست نور در نزدیکی سطح یک جسم
تحقیق در مورد لیزرها و نور همدوس (Coherent Light)
تحقیق در مورد ارتعاش هسته مغناطیسی (Resonance Nuclear Magnetique)
تحقیق در مورد اثر موسبوئر (Effect Mossbauer)
قانون تأسیس دانشگاه تهران، 1312 ش (1933 م).
پروفسور حسابی نقش محوری در تاسیس دانشگاه تهران، اولین دانشگاه مدرن ایران داشتند. ایشان در تلاش برای تحقق این آرمان نه تنها کلیه مراحل توجیه مجلس، اعضای دولت و تصمیم گیران اصلی کشور را شخصا بر عهده گرفتند، بلکه مواردی نظیر پیش نویس قانون تاسیس دانشگاه تهران و آیین نامه های مختلف آن را شخصا تدوین نمودند.
فیزیک دوره اول و دوم دبیرستان، 1318 ش (1939 م)
نامهای ایرانی، 1319 ش (1940 م)
برای حفظ ارزش ها و احساسات فرهنگ ایرانی، دکتر حسابی معتقد به حفظ تمامی میراث این فرهنگ بودند. یکی از این یادگارها، نام های اصیل ایرانی است. ایشان به منظور حفظ و ترویج این یادگار با ارزش فرهنگی، در جزوه نامبرده این نام ها را همراه با مفهوم کلمه یا اهمیت تاریخی آن گرد آورده اند.
قانون تأسیس دانشگاه تهران، 1312 ش (1933 م). صورت جلسه آکادمی ملی علمی، 1326 ش (1947 م)
آیین نامه امور مالی دانشگاه تهران، 1333 ش (1954 م)
دیدگانی فیزیکی، دانشگاه تهران، 1340 ش (1961 م)
واژه نامه تخصصی فیزیک، 1369- 1340 ش (1990- 1961 م)
نگره کاهنربایی، دانشگاه تهران، 1345 ش (1966 م)
شجره نامه خانواده حسابی، وزارت فرهنگ و هنر 1346 ش (1967 م)
یکی از دلبستگی های ویژه پروفسور حسابی، تحقیق درباره گذشته خود و توجه به ریشه های فرهنگی، تاریخی، ادبی و حتی خانوادگی بود. در زمینه اخیر، ایشان تحقیقات جالبی در خصوص آرامگاه خانوادگی خود در شهر تفرش انجام دادند و با یافتن ویرانه آن پس از 200 سال، اقدام به بازسازی آن نمودند. در همین زمینه ایشان اقدام به استخراج و چاپ شجره نامه خانوادگی خود نموده و دیوان شعر قدیمی یکی از اجداد خود را گردآوری و چاپ کردند.
فیزیک حالت جامد (Solid State Physics) ,(Physque de l Etat Solide) به زبان های انگلیسی و فرانسه، 1348 ش (1969 م) و به زبان فارسی، 1358 ش (1979 م)
دیدگانی کوانتیک، دانشگاه تهران، 1358 ش (1980 م)
افعال فرانسه به فارسی، آماده چاپ
وندها و گهواژه های فارسی، تهران، 1368 ش (1989 م)
پروفسور حسابی برای زنده نگاهداشتن زبان فارسی تلاش فراوانی نمودند. ایشان براساس مطالعات شخصی در خصوص ایجاد لغات و اصطلاحات جدید با استفاده از قابلیت ترکیب لغات و استفاده از پیشوندها و پسوندهای موجود در زبان فارسی و مقایسه آن با قابلیت سایر زبان ها، با استفاده از روابط احتمالات نشان دادند زبان فارسی از این جهت در زمره زبان های نخست جهان قرار دارد.
در همین ارتباط، استاد، تحقیقات گسترده یی در مورد شعرای بزرگ ایران نظیر حافظ، سعدی و بابا طاهر انجام دادند که بعضی از این تحقیقات و نظریات ایشان توسط بنیاد پروفسور حسابی گردآوری و چاپ شده است.
چگونگی تاریخ ایران، آماده چاپ
تحقیقات و سخنرانی های ارزنده یی در زمینه تاریخ ایران از استاد به یادگار مانده است.
الکترودینامیک، آماده چاپ
نگره الکترونیکی، آماده چاپ
جلد اول فرهنگ حسابی، تهران، 1370 ش (1991م)، جلدهای بعدی آماده چاپ
پروفسور حسابی به منظور پالایش زبان فارسی، به ویژه زبان علمی کشور، کوشش فراوانی نمودند و به منظور جایگزینی واژه های بیگانه و جلوگیری از ورود واژه های جدید خارجی به زبان فارسی با کمک قابلیت پالایش که در این زبان می شناختند، در طول 60 سال فعالیت های علمی، فرهنگی و اجرایی خود به جمع آوری معادل های فارسی این لغات نمودند، فرهنگ فارسی مجموعه یی از این تلاش ارزنده استاد است.
گردآوری دیوان حسابی از کتابخانه دانشگاه پاریس، متعلق به قرن 17، و چاپ آن در دانشگاه تهران، 1354 ش (1975 م)
شخصیت سیاسی
محمد بن حسین عاملی (شیخ بهایی) در مدت 75 سال عمر خود با چهار تن از سلاطین صفوی معاصر بودهاست ولی عمده فعالیت سیاسی او در دورهٔ دو پادشاه آخر گذشته.
شاه طهماسب (۹۰۲ - ۹۵۴ خورشیدی) (از۹۶۶ (سال هجرت) تا ۹۸۴ق به مدت ۱۸ سال.)
شاه اسماعیل دوم (۹۸۴-۹۸۵ق) (به مدت یک سال و اندی.)
سلطان محمد خدابنده (۹۸۵-۹۹۵ق) (به مدت ۱۰ سال.)
شاه عباس اول (۹۹۵-۱۰۳۸ق) (تا ۱۰۳۱ق (سال رحلت) به مدت ۳۵ سال.)
او در سال ۹۶۶ق در حالیکه سیزده سال داشت به همراه پدر(از شاگردان مطرح شهید ثانی) از جبل عامل به سمت ایران مهاجرت کرد.
دلیل این مهاجرت از یکسو افزایش تهدیدات حاکمان عثمانی نسبت به شیعیان جبل عامل و از سوی دیگر احترام فراوان حاکمان آن زمان ایران (پادشاهان صفوی) به عالمان دینی بود، حاکمان صفوی با این کار ضمن ترویج دین و کمک به اقتدار سیاسی ایران به تحکیم سلطنت خود نیز کمک میکردند، عالمان شیعی نیز در این بستر مناسب ضمن ترویج مذهب تشیع اثنی عشری، از گسترش صوفیگری در جامعه آن زمان جلوگیری میکردند.
پس از سه سال اقامت در اصفهان، پدر با توجه به پیشینهٔ علمی و فقهی وبا توصیه شیخ علی منشار (شیخ الاسلام اصفهان) ، از سوی شاه طهماسب به صمت شیخ الاسلامی قزوین (پایتخت) منصوب شد
شیخآلاسلام مهمترین منصب روحانیت در آن دوره بوده* و وظیفهٔ آن رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهی از منکر و تحقیق و بیان احکام شریعت برای مردم بود.
شش سال بعد عنوان شیخ الاسلامی پایتخت از او گرفته شد و شیخالاسلامی مشهد و سپس هرات به او واگذار شد، نویسنده کتاب الهجرة العاملیة این اقدام شاه طهماسب را مصداق نفی بلد و تبعید سیاسی دانسته و دلیل آن را تلاش وی در احیا و اقامه نماز جمعه (که اقامه آن در عصر غیبت مورد اختلاف علما بود) در پایتخت صفویه میداند چرا که باعث شد دولتمردان صفوی احساس خطر کنند و او را مانند محقق کرکی مانع بزرگی در برابر خواستههای خود بدانند. سرانجام پدر در سال ((۹۸۳ق) ایران را به قصد زیارت حج ترک کرد و بعد از انجام مناسک حج به بحرین رفت، در آنجا اقامت گزید و(یک سال بعد وفات یافت
مدت این چهارده سال در پایتخت و در کنار پدر در مشهد و هرات بودن شیخ بهایی را با منصب و وظایف شیخالاسلامی آشنا ساخت و آماده پذیرش این منصب بعد از پدر نمود. شواهدی است که نشان میدهد سمت شیخالاسلامی هرات بعداز فوت پدربه پسر(شیخ بهایی) رسیدهاست، میرحسین بن حیدر کرکی (شاگرد شیخ بهایی) در روضات الجنات نقلی دارد که برداشت از آن این است که شیخ بهایی بعد از پدر، شیخالاسلام هرات شده*، که اگر این برداشت صحیح باشد سال وفات پدر (۹۸۴ق) و سال بعداز آن که سالهای آشوب و هرج و مرج در دربار بوده نمیتواند تاریخ اخذ این سمت باشد و احتمال دارد که شیخ بعد از این تاریخ به این سمت منصوب شده.
مؤلف الهجرة العاملیة در این مورد نیز معتقد است شیخ مانند پدراز مرکز سیاسی و قدرت (پایتخت) دور نگهداشته میشد.
البته تأییدی بر این منصب شیخالاسلامی هرات در کتاب خیرالبیان وجود ندارد، آنچه درمورد این دوره از زندگی شیخ (جوانی) در خیرالبیان عنوان شده و قابل توجهاست این است که شیخ در عنفوان جوانی سفری طولانی مدت به بلاد اسلامی انجام داده و با توجه به اینکه در کتاب سلافة العصر مدت سفرهای شیخ را ۳۰ سال عنوان کرده .و با در نظر گرفتن اینکه آخرین سفر شیخ در سال ۱۰۱۵قبوده میتوان احتمال داد که این سفر میتواند در همین سالها باشد یعنی ۹۹۴ یا ۹۹۶ که درآن موقع شیخ ۳۰ تا ۳۲ سال داشته است.
شیخ بهایی و شاه عباس اول
عمده فعالیتهای سیاسی شیخ بهایی در عهد شاه عباس اول صورت گرفت، شاه عباس بزرگترین پادشاه سلسله صفوی ضمن آنکه ایران را به اقتدار گذشتهاش بازگرداند، زمینهٔ رشد و شکوفایی خارقالعادهٔ فرهنگ، هنر و معارف دینی را نیز فراهم کرد. شاه عباس احترام زیادی برای علمای دین قایل میشد و در بیشتر امور از ایشان مشورت میجست، از جمله شواهد این امر انتخاب خلیفه سلطان، شاگرد میرداماد و شیخ بهایی به وزارت خود بود، ضمن اینکه حضور این دو عالم مطرح در دربار شکوه خاصی به سلطنت این پادشاه بخشیده بود شیخ بهایی در سال ۹۹۶ق دو سال و اندی بعد از رحلت شیخ علی منشار (شیخ الاسلام اصفهان)(۹۹۳) ، به دستور شاه عباس اول به شیخ الاسلامی اصفهان منصوب شد، درسال ۱۰۰۶ ق با تغییر مکان پایتخت از قزوین به اصفهان این سمت به شیخالاسلامی کشور تغییر و ارتقاء یافت. شیخ تا زمان وفاتش در این منصب بود.
در عالمآرای عباسی آمده که شیخ پس از مدتی از سمت شیخالاسلامی اصفهان به دلیل ملالت خاطر و دلزدگی از مناصب دنیایی ارادهٔ سفر بلاد اسلامی کرد که تاریخ این رخداد میتواند بین سالهای ۹۹۶ تا ۱۰۰۸ق . باشد ، یعنی سالی که شاه عباس پیاده به زیارت امام رضا علیه السلام رفت و شیخ بهایی نیز همراه او بود، اما در منابع دیگر دلیل سفر او به بلاد اسلامی اختلاف آرا و دیدگاههای علمی او با مکتبهای فلسفی موجود در حوزه اصفهان (یعنی «توغل میرداماد و اصحاب او در علوم عقلی و رواج آن») میدانند.
به اعتقاد عدهای شیخ بهایی در یکی از سفرهای خارجی خود به کشور عثمانی، سفارت شاه صفوی را بر عهده داشته و حامل پیامی از طرف شاه عباس اول به سلطان مراد حاکم عثمانی بوده است
جشنواره شیخ بهایی
از سال 1383 شهرک علمی و تحقیقاتی اصفهان جشنوارهای به نام شیخ بهایی برگزار میکند. موضوع این جشنواره فنآفرینی و کارآفرینی است و برگزارکنندگان آن معتقدند شیخبهایی نمادی از کارآفرینی است. شیخبهایی در عصر خود دانش را به فناوری تبدیل کرد و خدمات ارزشمند علمی، فرهنگی و عمرانی از خود به یادگار گذاشت. به یاد او این جشنواره شیخ بهایی نامیده شد. مهمترین دستاوردهای شیخبهایی در رونق بخشیدن به شهر اصفهان ساخت مسجد امام، حمام شیخبهایی، طراحی و فکر ایجاد شهر نجفآباد، تقسیم آب زاینده رود، قنات زرین کمر و تعیین سمت قبله مسجد امام اصفهان است.
شاگردان
صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، فیلسوف بنیانگذار حکمت متعالیه، متوفی به سال ۱۰۵۰ ق.
ملا محمد تقی بن مقصود علی مجلسی، معروف به مجلسی اول، وفات ۱۰۷۰ ق.
ملا محمدباقر بن محمد مومن خراسانی سبزواری، معروف به محقق سبزواری، شیخ الاسلام اصفهان، وفات ۱۰۹۰ ق.
سید میرزا رفیع الدین محمد بن حیدر حسینی طباطبایی نائینی، وفات ۱۰۹۹ ق.
آثار و تالیفات
بهاءالدین عاملی در علومی که در آن زمان مرسوم بود، بویژه در اخبار و احادیث، تفسیر، اصول فقه و ریاضیات دارای تالیفات بسیار است. تالیفات شیخ بر اساس پژوهش یکی از محققان بالغ بر ۹۵ کتاب و رسالهاست. برخی از نویسندگان نیز آثار او را ۱۲۰ عنوان ذکر کردهاند. در اینجا برخی از آثار علمی شیخ را بررسی میکنیم:
شاخصترین اثر شیخ است درفقه و به زبان فارسی که این خود ابتکاری نو در نگارش متون فقهی به شمار میرفت تا آنجا که برخی از صاحب نظران از آن به عنوان اولین دوره فقه فارسی غیر استدلالی که به صورت رساله عملیه نوشته شده استیاد میکنند، این کتاب از یک مقدمه و بیست باب (از طهارت تا دیات) تشکیل شدهاست.
مهمترین اثر شیخ است در اصول. تاریخ نگارش آن یعنی سال ۱۰۱۸ ق و به قولی در سال ۱۰۰۵ ق، حکایت از اهمیت آن دارد، زیرا اوایل قرن یازدهم، عصر سیطره اخباریان در حوزه فقه و اصول شیعی بودهاست.
تالیف اربعین از سوی محدثان و عالمان شیعی بر اساس حدیث معروفی است که از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شدهاست. شیخ بهایی نیز به پیروی از این سنت معمول، به تالیف اربعین حدیث پرداخت، با این امتیاز که شرح کافی و جامع در باره احادیثیاد شده دارد و در مجموع، از بهترین و معروفترین اربعینها میباشد. این اثر بعد از مثنوی سوانح حجاز، تنها اثری است که شیخ در آن به مباحث سیاسی پرداختهاست، مؤلف در شرح حدیث پانزدهم (که در باره حرمت اعانت ظالمان و گرایش قلبی به آنها وارد شدهاست) به تفصیل دیدگاههای خود را مطرح کردهاست. شیخ در باره این موضوع به طور صریح و شفاف سخن گفتهاست، از این رو میتوان دیدگاه و عقیده باطنی او در مورد رفتار با حاکم جور، و نیز علل و عوامل همکاری علما با شاهان صفوی را به دست آورد، همچنین وی در این اثر به بحث از امر به معروف و نهی از منکر، شرایط و مراحل آن پرداختهاست.
مثنوی سوانح الحجاز (نان و حلوا)
این کتاب آمیختهای از مواعظ، طنز، حکایت، تمثیل و لطایف عرفانی و معارف برین بشری است.با زبانی روان و دلنشین. نان و حلوا ترسیمی است از ریاکاری، تلبیس و غرور به مال و منال و عنوان و منصب دنیایی. بهایی در یکی از بخشهای این مثنوی به دوری از سلاطین که خود آن را از نزدیک تجربه کرده بود اشاره میکند، چرا که قرب شاهان غارت دل و دین را در پی دارد در مجموع، مثنوی نان و حلوا از جمله آثار شیخ بهایی است که در تبیین دیدگاه و اندیشه سیاسی او میتوان بدان استناد کرد.
این کتاب بصورت جُنگی آزاد، شامل شعرها و نثرهای مورد علاقه بهایی است که برخی از خود وی و برخی نیز گردآوری او از دیوانها و کتابهای مورد علاقهاش بودهاند. این مطالب اغلب بیهیچ نظم خاصی به دنبال هم آمدهاند. لیکن بیش از سایر تالیفات وی خواننده را به ضمیر فکری بهایی نزدیک میکند.
شخصیت ادبی
بهائی آثار برجستهای به نثر و نظم پدید آوردهاست که علاوه بر فارسی و عربی، شامل ترکی هم میشدهاست. اشعار فارسی او عمدتاً شامل مثنویات، غزلیات و رباعیات است. وی در غزل به شیوه فخرالدین عراقی و حافظ، در رباعی با نظر به ابو سعید ابوالخیر و خواجه عبدالله انصاری و در مثنوی به شیوه مولوی شعر سرودهاست. ویژگی مشترک اشعار بهائی میل شدید به زهد و تصوّف و عرفان است. بهترین منبع برای گردآوری اشعار بهائی، کشکول است تا جائی که به عقیده برخی محققان، انتساب اشعاری که در کشکول نیامدهاست به بهائی ثابت نیست. ازمثنوّیات معروف شیخ در زبان فارسی میتوان از اینها نام برد:
نان و حلوا یا سوانح سفر الحجاز (بر وزن مثنوی مولوی) در این اثر ابیاتی از مثنوی را نیز تضمین کردهاست).
نان و پنیر (بر وزن مثنوی مولوی) نزدیکترین مثنوی بهائی به مثنوی مولوی از نظر محتوا و زبان
شیر و شکر (اولین منظومة فارسی در بحر خَبَب یا مُتدارک). شیر و شکر بسیار جذاب است و با وجود مختصر بودن (۱۶۱ بیت در کلیات چاپ نفیسی و ۱۴۱ بیت در کشکول) سرشار از معارف و مواعظ حکمی با لحنی حماسی است.
مثنویهایی مانند نان و خرما، شیخ ابوالحشم و رموز اسم اعظم را نیز منسوب بدو دانسته اند
نمونه اشعار
|
همه روز روزه رفتن،همه شب نماز کردن |
|
همه ساله حج نمودن،سفر حجاز کردن |
|
ز مدینه تا به مکه،به برهنه پای رفتن |
|
دو لب از برای لبیک،به وظیفه باز کردن |
|
به معابد و مساجد،همه اعتکاف جستن |
|
ز مناهی و ملاهی،همه احتراز کردن |
|
شب جمعهها نخفتن،به خـدای راز گفتن |
|
ز وجود بینیازش،طلب نیاز کردن |
|
به خدا قسم که آنرا،ثمر آن قدر نباشد |
|
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن |
از نثر فارسی او تنها نمومهای که در دیوانهای چاپی آمدهاست رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش است. بهایی در عربی نیز شاعر و زبان دانی چیره دست است و آثار نحوی و بدیع او در ادبیات عرب جایگاه ویژهای دارد که مهمترین و دقیقترین آنها اثر او در نحو به نام الفوائد الصمدیه است.
قصیده: معروفترین آن موسوم به وسیلة الفوز و الامان فی مدح صاحب الزّمان علیه السلام در ۶۳ بیت است که هرگونه شبههای را در دوازدهامامی بودن وی مردود میسازد.
ارجوزه سرایی : دو نمونه بی بدیل (هراتیة یا الزّهرة) و نیز (ریاض الارواح)
دوبیتی: دوبیتیهای عربی شیخ بیشتر در اظهار شوق نسبت به زیارت روضة مقدّسه معصومین علیه السلام است.
بخش مهمی از اشعار عربی شیخ لُغَز و معمّاست که بیانگر تسلط شیخ بر این حیطهاست. توانایی او در ایجاز و بیان معماگونه مطالب در آثاری چون رسائل پنجگانه اثنی عشرّیه، خلاصة الحساب، فوائد الصمّدیه، تهذیب البیان، الوجیزه فی الدرایه و همچنین تبحر او در صنعت لُغَز و تعمیه در آثاری چون لغزالزبده، لغزالنحو، لغزالکشّاف، لغزالصمدیه، لغزالکافیه و فائده مشهود است. نامدارترین اثر بهائی الکشکول، معروف به کشکول شیخ بهائی است که مجموعه گرانسنگی از علوم و معارف مختلف و آینه معلومات و مشرب بهائی محسوب میشود. بهائی در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او تماماً موجز و بدون حشو و زواید است. برجستهرین آثار چاپ شده:
مشرق الشمسین و اکسیر السعادتین: (ارائه فقه استدلالی شیعه بر مبنای قرآن ،آیات الاحکام وحدیث است.
جامع عباسی: از نخستین و معروفترین رسالههای علمیه به زبان فارسی؛
حبل المتین فی اِحکام احکام الدّین : در فقه
الاثنا عشریه: در پنج باب طهارت، صلات، زکات، خمس، صوم و حج است.
زبده الاصول: شامل بیش از چهل شرح و حاشیه و نظم
الاربعون حدیثاً: معروف به اربعین بهائی
مفتاح الفلاح: در اعمال و اذکار شبانه روز به همراه تفسیر سورة حمد
حدائق الصالحین: (ناتمام)، شرحی است بر صحیفة سجادیه
حدیقة هلالیه: شامل تحقیقات و فوائد نجومی ارزنده
بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهائی (۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، بعلبک تا ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، اصفهان) دانشمند نامدار قرن دهم و یازدهم هجری است که در دانشهای فلسفه، منطق، هیئت و ریاضیات تبحر داشت. در حدود ۹۵ کتاب و رساله از او در سیاست، حدیث، ریاضی، اخلاق، نجوم، عرفان، فقه، مهندسی و هنر و فیزیک بر جای مانده است. به پاس خدمات وی به علم ستارهشناسی، یونسکو سال ۲۰۰۹ را به نام او سال «نجوم و شیخ بهایی» نامگذاری کرد.
زندگی
وی در بعلبک متولد شد. دوران کودکی را در جبل عامل در ناحیه شام و سوریه در روستایی به نام «جبع» یا «جباع» زیست، او از نژاد «حارث بن عبدالله اعور همدانی» بودهاست (از شخصیتهای برجسته آغاز اسلام، متوفی به سال ۶۴ خورشیدی). خاندان او از خانوادههای معروف جبلعامل در قرن دهم و یازدهم خورشیدی بودهاند. پدر او از شاگردان برجسته شهید ثانی بوده است.
محمد ۱۳ ساله بود که پدرش عزالدین حسین عاملی به خاطر اذیت شیعیان آن منطقه توسط دولت عثمانی از یک سو و دعوت شاه طهماسب صفوی برای حضور در ایران، به سوی ایران رهسپار گردید و چون به قزوین رسیدند و آن شهر را مرکز دانشمندان شیعه یافتند، در آن سکنا گزیدند و بهاءالدین به شاگردی پدر و دیگر دانشمندان آن عصر مشغول شد. وقتی او ۱۷ ساله بود (۹۷۰ ق)، پدرش به شیخالاسلامی قزوین به توصیه شیخ علی منشار از سوی شاه طهماسب منصوب شد. ۱۴ سال بعد، در ۹۸۴ قمری، پدر شیخ برای زیارت خانه خدا از ایران خارج شد اما در بحرین فوت کرد.
شخصیت علمی و ادبی و اخلاق و پارسای او باعث شد تا از ۴۳ سالگی شیخالاسلام اصفهان شود و در پی انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان (در ۱۰۰۶ قمری)، از ۵۳ سالگی تا آخر عمر (۷۵ سالگی) منصب شیخالاسلامی پایتخت صفوی را در دربار مقتدرترین شاه صفوی، عباس اول برعهده داشته باشد.
شیخ در فاصلهٔ سالهای ۹۹۴ ق تا ۱۰۰۸ ق سفرهایی چند به خارج از قلمروی صفویه داشت.این سفرها برای زیارت، سیاحت، دانشاندوزی و همچنین به گفته برخی مورخان به سفارت سیاسی بوده است. مکه، مصر و شام از جمله مقصد این سفرها بوده است.
وی در سال ۱۰۰۰ خورشیدی در اصفهان درگذشت و بنابر وصیت خودش جنازه او را به مشهد بردند و در جوار مقبرهٔ علی ابن موسی الرضا جنب موزه آستان قدس دفن کردند. هماکنون قبر وی بین مسجد گوهرشاد و صحن آزادی و رواق امام خمینی در یکی از رواقها که به نام خودش معروف می باشد است.
تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی
تاریخ تولد و مرگ شیخ بهایی بر روی سنگ قبر و کاشیکاریهای دیوار اتاق مقبره اندکی متفاوت است:
تاریخ تولد:
کتیبه کاشیکاری دیوار: ۲۶ ذیحجه ۹۵۳ هجری قمری (برابر با پنجشنبه ۸ اسفند ۹۲۵ خورشیدی، و ۲۷ فوریه ۱۵۴۷)
کتیبه سنگ قبر: غروب پنجشنبه محرمالحرام ۹۵۳ هجری قمری (برابر با فروردین ۹۲۵ خورشیدی، و مارس ۱۵۴۶)
تاریخ مرگ:
کتیبه کاشیکاری دیوار: ۱۲ شوال ۱۰۳۰ هجری قمری (برابر با ۸ شهریور ۱۰۰۰ خورشیدی، و ۳۰ اوت ۱۶۲۱)
کتیبه سنگ قبر: شوال ۱۰۳۱ هجری قمری (برابر با مرداد یا شهریور ۱۰۰۱، و اوت ۱۶۲۲)
کتیبه دیوار در سال ۱۳۲۴ خورشیدی در زمان استانداری علی منصور ساخته شدهاست و حاوی تاریخ روز، ماه و سال میباشد، در حالی که کتیبه سنگ قبر فقط حاوی تاریخ ماه و سال است. به نظر میرسد که در هنگام بازسازی اتاق تحقیقاتی درباره تاریخ تولد و مرگ انجام شده باشد و به این خاطر تاریخ روز به کتیبه کاشیکاری اضافه گشته است. در این صورت به نظر میرسد که تاریخهای کتیبه دیوار دقیقتر باشند.
استادان
نام برخی از اساتید شیخ بهایی از این قرار است:
فقه و اصول، تفسیر، حدیث و ادبیات عرب را نزد پدرش شیخ عزالدین حسین عاملی.
منطق و کلام و معانی و بیان و ادبیات عرب را نزد نجم ابن شهاب، معروف به ملاعبدالله بهابادی.
ریاضی، کلام و فلسفه را از مولانا افضل قاینی مدرس سرکار فیض کاشانی فرا گرفت.
طب را از حکیم عماد الدین محمود، طبیب ویژه شاه طهماسب و مشهورترین پزشک ایران در آن دوره آموخت.
صحیح بخاری را نزد ابی الطیف مقدسی فرا گرفت.
همچنین نقل است نزد ملا محمد باقر یزدی مؤلف کتاب مطالع الانوار که از ریاضیدانان عصر خود بوده نیز درس خواندهاست.
تعداد کثیری از دانشوران نامی قرن یازدهم نزد وی تحصیل کردهاند. یکی از محققان معاصر ۳۳ تن از شاگردان او را نام بردهاست که در اینجا به مشهورترین آنها اشاره میکنیم:
ملا محمد محسن بن مرتضی بن محمود فیض کاشانی، متوفی ۱۰۹۱ ق.
سیدمیرزا رفیعالدین محمدبن حیدر حسینی طباطبایی نائینی، متوفی ۱۰۹۹ ق.
ملامحمدتقی بن مقصود علی مجلسی، معروف به مجلسی اول، متوفی ۱۰۷۰ ق.
صدرالدین محمدبنابراهیم شیرازی، معروف به ملاصدرا، حکیم مشهور قرن یازدهم، متوفی ۱۰۵۰ ق.
ملامحمدباقربنمحمد مؤمن خراسانی سبزواری، معروف به محقق سبزواری، شیخالاسلام اصفهان، متوفی ۱۰۹۰ ق.
پزشکی
رازی طبیبی حاذق و پزشکی عالیقدر بود و در زمان خود شهرت بهسزایی داشت. رازی از زمرهٔ پزشکانی است که بعضی از عقاید وی در درمان طب امروزی نیز بهکار میرود، مخصوصا در درمان بیماران با مایعات و غذا. پزشکان و محققین از کتابها و رسالات رازی در سدههای متمادی بهره بردهاند. ابنسینا رازی را در طب بسیار عالیمقام میداند و میتوان گفت برای تالیف قانون از حاوی رازی استفاده فراوان کردهاست.
آبله و سرخک
رازی اولین کسی است که تشخیص تفکیکی بین آبله و سرخک را بیان داشتهاست. وی در کتاب آبله و سرخک خود به علت بروز آبله پرداخته و سبب انتقال آن را عامل مخمر از راه خون دانستهاست و ضمن معرفی آبله و سرخک بهعنوان بیماریهای حاد، نشانههایی از بیخطر یا کشنده بودن آنها را بیان میدارد و برای مراقبت از بیمار مبتلا به این بیماریها روشهایی را توصیه میکند از جمله به عنوان اولین طبیب استفاده از پنبه را در طب آورده و به منظور زخم نشدن بدن بیماران آبلهای از آن بهره میبرده و در مراقبت از چشمها و پلک و گلو و بینی این بیماران توصیه فراوان کردهاست. در کتاب آبله و سرخک رازی در مورد آبله و سرخک چه قبل از ظهور بیماری و چه بعد از آن و جلوگیری از عوارض بیماری به اندامهای بدن تدابیری آورده شدهاست.
تشریح
در دوران رازی تشریح جسد انسان رواج نداشت و این کار را ناپسند و خلاف آموزههای دینی میدانستند و عموماً به تشریح میمون میپرداختند. رازی در کتابهای خود از جمله کتاب الکناش المنصوری از تشریح استخوانهای و عضلات ، مغز، چشم، گوش، ریه، قلب، معده و کیسه صفرا و… سخن گفتهاست و طرز قرار گرفتن ستون فقرات و سوراخها و زائدههای آن و نخاع شوکی را به خوبی شرح دادهاست. رازی نخستین پزشکی است که برخی از شعبههای اعصاب را در سر و گردن شناخته و پیرامون آنها توضیحاتی دادهاست.
درمان بیماریهای داخلی
رازی اسراف در دارو را بسیار مضر میداند، وی معتقد بودهاست تا ممکن است مداوا با غذا و در غیر اینصورت با داروی منفرد و ساده وگرنه با داروی مرکب به عمل آید. رازی میگوید: «هرگاه طبیب موفق شود بیماریها را با غذا درمان کند، به سعادت رسیدهاست.»
وی بسیاری از داروها را روی حیوانات امتحان کرده و اثرات آنها را ثبت و تشریح کردهاست و سپس برای بیماران تجویز میکردهاست.
جراحی
گرچه رازی به عنوان پزشک مشهور است اما بعضی از مورخان او را به نام «جراح» میشناسند. از مطالعهٔ آثار وی چنین برمیآید که در جراحی صاحبنظر بودهاست. وی درباره «سنگ کلیهها و مثانه» کتابی نگاشته و درآن تاکید کردهاست در صورتی که درمان سنگ مثانه با راههای طبی مقدور نباشد، باید به عمل جراحی پرداخت و در این کتاب از اسبابی که با آن عمل سنگ مثانه را انجام میداده، نام میبرد. رازی اولین طبیبی است که در عالم طب از سل مفصلی انگشتان صحبت کردهاست. در شکستهبندی و دررفتگیها قدمهایی برداشته و آثاری از خود به جا گذاشتهاست.
تغذیه
رازی از اولین افرادی است که بر نقش تغذیه در سلامتی و درمان تاکید بسیار دارد. رازی کتابی درباره تغذیه دارد به نام «منافعالاغذیه و مضارها» که یک دوره کامل بهداشت غذایی است و در آن از خواص گندم و سایر حبوبات و خواص و ضررهای انواع آبها و شرابها و مشروبات غیرالکلی و گوشتهای تازه و خشک و ماهیها و… سخن گفتهاست و فصلی در باب علل و جهات اشتها و هضم غذا و ورزش و غذاهای گوارا و پرهیزهای غذایی و مسمومیتها دارد.
شیمی و داروسازی
رازی تحصیل شیمی را پیش از پزشکی شروع کردهاست و در آن آثاری چشمگیر از خود برجا گذاشتهاست. عمدهٔ تأثیر رازی در شیمی طبقهبندی او از مواد است. او نخستین کسی بود که اجسام را به سه گروه جمادی، نباتی و حیوانی تقسیم کرد. وی پایهگذار شیمی نوین است؛ با وجود آنکه کیمیاگری را باور دارد. «هر چند که بعضی از کیمیاگران معاصر در ایران نوعی از تبدل ناقص فلزات را به طلا «تبدل رازی» مینامند. ولی چون رازی از دیدگاه مراحل بعدی علم در نظر گرفته شود، باید او را یکی از بنیانگذاران علم شیمی بدانیم.» در کتاب «سرّ الاسرار» او میخوانیم که مواد را به دو دسته فلز و شبه فلز (به گفته او جسد و روح) تقسیم میکند و اگر در این زمینه اشتباهاتی میکند، چندان گریزی از آن ندارد. برای نمونه جیوه را شبهفلز میخواند در صورتی که فلز بودن جیوه اکنون آشکار است.
کشفهای بسیار به رازی نسبت داده میشود از جمله:
رازی کاشف الکل است.
از تأثیر محیط قلیایی بر کانه پیلیت، اسید سولفوریک فراهم کرد و با داشتن اسید سولفوریک بدست آوردن دیگر اسیدها آسان بود
از تأثیر آبآهک بر نوشادور (کلرید آمونیوم)، اسید کلریدریک بدست آورد.
با اثر دادن سرکه با مس، استات مس یا زنگار تهیه کرد که با آنها را زخم را شستشو میدادند
از سوزاندن زرنیخ، اکسید آرسنیک یا مرگ موش فراهم کرد
برای نخستین بار از نارنج اسید سیتریک تهیه کرد.
او نخستین پزشکی است که داروهای سمی آلکالوئیدی ساخت و از آنها برای درمان بیمارانش بهره گرفت.
فلسفه
رازی از تفکرات فلسفی رایج عصر خود که فلسفه ارسطویی- افلاطونی بود، پیروی نمیکرد و عقاید خاص خود را داشت که در نتیجه مورد بدگویی اهل فلسفه همعصر و پس از خود قرار گرفت. همچنین عقایدی که درباره ادیان ابراز داشت سبب شد موجب تکفیر اهل مذهب واقع شود و از اینرو بیشتر آثار وی در این زمینه از بین رفتهاست. رازی را میتوان برجستهترین چهره خردگرایی و تجربهگرایی در فرهنگ ایرانی و اسلامی نامید. وی در فلسفه به سقراط و افلاطون متمایل بود و تأثیراتی از افکار هندی و مانوی در فلسفه وی به چشم میخورد. با این وجود هرگز تسلیم افکار مشاهیر نمیشد بلکه اطلاعاتی را که از پیشینیان بدست آورده بود مورد مشاهده و تجربه قرار میداد و سپس نظر و قضاوت خود را بیان میدارد و این را حق خود میداند که نظرات دیگران را تغییر دهد و یا تکمیل کند. از آراء رازی اطلاع دقیقی در دست نیست جز در مواردی که در نوشتههای مخالفان آمدهاست. در نظر رازی جهان جایگاه شر و رنج است اما تنها راه نجات، عقل و فلسفهاست و روانها از تیرگی این عالم پاک نمیشود و نفسها از این رنج رها نمیشوند مگر از طریق فلسفه... در فلسفه اخلاق رازی مساله لذت و رنج اهمیت زیادی دارد. از دید وی لذت امری وجودی نیست، یعنی راحتی از رنج است و رنج یعنی خروج از حالت طبیعی بهوسیله امری اثرگذار و اگر امری ضد آن تأثیر کند و سبب خلاص شدن از رنج و بازگشت به حالت طبیعی شود، ایجاد لذت میکند. رازی فلسفه را چنین تعریف میکند که چون «فلسفه تشبه به خداوند عزوجل است به قدر طاقت انسانی» و چون آفریدگار بزرگ در نهایت علم و عدل و رحمت است پس نزدیکترین کسان به خالق، داناترین و عادلترین و رحیمترین ایشان است.
رازی با وجود آنکه به خدا و ماوراءالطبیعه اعتقاد داشت، نبوت و وحی را نفی میکرد و ضرورت آن را نمیپذیرفت و در دو کتاب «فیالنبوات» و «فی حیل المتنبین» به نفی نبوت پرداختهاست. «از تعلیمات او این بود که همه آدمیان سهمی از خرد دارند که بتوانند نظرهای صحیح درباره مطالب عملی و نظری بهدست آورند، آدمیان برای هدایت شدن به رهبران دینی نیاز ندارند، در حقیقت دین زیانآورد است و مسبب کینه و جنگ. نسبت به همه مقامات همه سرزمینها شک داشت. این تفکرات رازی موجب خشم علمای اسلامی بر علیه او شد و او را ملحد خواندند و آثار او را رد کردند.
ویژگی رازی در این بود که بنای فلسفه اش را نه بر مبنای دو فرهنگ مسلط یونانی و اسلامی، که بر مبنای فلسفه ایرانی و بابلی و هندی پایه گذاری کرده بود. مهم ترین سؤال فلسفی او این بود: «اگر خداوند خالق جهان است، چرا پیش از خلق جهان جهان را خلق نکرد؟
در ماوراءالطبیعه رازی پنج اصل وجود دارند که قدیم هستند و همین موجب شد که مسلمانان او را «دهری» بدانند: خالق، نفس کلی، هیولی اولی (ماده اولیه)، مکان مطلق، و زمان مطلق یا دهر.
آثار رازی
در مورد آثار رازی در لغتنامهٔ دهخدا آمدهاست: «ابنالندیم در کتاب «الفهرست» خود تعداد آثار رازی را یکصد و شصت و هفت و ابوریحان بیرونی در کتاب «فهرست کتب رازی» یکصد و هشتاد و چهار دانستهاند. «کتابهای رازی برحسب فهرست بیرونی بدین ترتیب تقسیم موضوعی میشود: ۵۶ کتاب در طب، ۳۳ کتاب در طبیعیات، ۷ کتاب در منطق، ۱۰ کتاب در ریاضیات و نجوم، ۷ کتاب در تفسیر و تلخیص و اختصار کتب فلسفی یا طبی دیگران، ۱۷ کتاب در علوم فلسفی و تخمینی، ۶ کتاب در در مافوق الطبیعه، ۱۴ کتاب در الهیات، ۲۲ کتاب در کیمیا، ۲ کتاب در کفریات، ۱۰ کتاب در فنون مختلف که جمعا بالغ بر یکصد و هشتاد و چهار مجلد میشود و ابن اصیبعه در عیون الانباء فی طبقات الاطباء دویست و سی و هشت کتاب از برای رازی برمیشمارد. محمود نجمآبادی استاد دانشگاه تهران کتابی به عنوان: مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی نوشته است. که در سال ۱۳۳۹ بهوسیله انتشارات دانشگاه تهران چاپ شده است در این کتاب فهرستهای ارائه شده توسط ابن الندیم و ابوریحان بیرونی و قفطی و ابن اصیبعه با یکدیگر تطبیق داده شدهاست و در مجموع دویست و هفتاد و یک کتاب و رساله و مقاله فهرست شدهاست.
یادبود
به پاس زحمات فراوان رازی در داروسازی روز پنجم شهریورماه (۲۷ اوت)، روز بزرگداشت زکریای رازی شیمیدان بزرگ ایرانی و روز داروسازی نامگذاری شده است.
گفتارهایی از رازی
• «اگر همه میتوانستند از استعدادهای خود درست بهره بگیرند، دنیا همان بهشت موعود میشد که همه میخواهند.»
• «تجربه بهتر از علم طب است.»
محمد زکریای رازی
محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. – ۳۱۳ ه.ق.) پزشک، فیلسوف و شیمیدان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و بهعنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آنجا که کتابهای خود را به زبان عربی مینوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب[۲] نیز مشهور بودهاست.
زندگی
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریای رازی خواندهاند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی، به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق. الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافتهاست. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی
مهمترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شدهاست. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بهطور دقیق آوردهاست.» اما در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمدهاست.
تولد
حدود ۲۳۹ (قمری) ه.ق.
۲۵۱ (قمری) ه.ق.
۲۵۰ (قمری) ه.ق.
۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه و در لاروس بزرگ تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شدهاست.
مرگ
در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شدهاست:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.»[۱۲] و در لغتنامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمدهاست:«زرکلی از ابنالندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشتهاست.»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابنصاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کردهاند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً همزمان با رازی بودهاست) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آوردهاست.»
استادان و شاگردان
درباره استادان و پیشکسوتهای رازی میان کارشناسان و تاریخنویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علیبن ربن طبری و ابوزید بلخی میدانند اما عدهای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد میکنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی بهنام ایرانشهری بهعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام میبرد اما هیچ نشانی از این شخص بهدست نیامدهاست. از این نامها به عنوان شاگردان رازی یاد شدهاست: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف بن یعقوب، محمد بن یونس و ابوالحسن طبری.
اخلاق و صفات رازی
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب «الفهرست» خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشته بود. رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. رازی درباره جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند به شدت مخالفت میکرد و به همین سبب مخالفانی داشت.
محمّد زَکَریای رازی (۲۵۱ ه.ق. – ۳۱۳ ه.ق.) پزشک، فیلسوف و شیمیدان ایرانی که آثار ماندگاری در زمینهٔ پزشکی و شیمی و فلسفه نوشته است و بهعنوان کاشف الکل و جوهر گوگرد (اسید سولفوریک) مشهور است.
به گفته جرج سارتن، پدر تاریخ علم، رازی «بزرگترین پزشک اسلام و قرون وسطی بود.» این دانشمند ایرانی از آنجا که کتابهای خود را به زبان عربی مینوشت، نزد غربیان به جالینوس عرب[۲] نیز مشهور بودهاست.
زندگی
نام وی محمد و نام پدرش زکریا و کنیهاش ابوبکر است. مورخان شرقی در کتابهایشان او را محمد بن زکریای رازی خواندهاند، اما اروپائیان و مورخان غربی از او به نامهای رازس Rhazes=razes و الرازی Al-Razi در کتابهای خود یاد کردهاند. به گفته ابوریحان بیرونی وی در شعبان سال ۲۵۱ هجری (۸۶۵ میلادی) در ری زاده شد و دوران کودکی و نوجوانی و جوانیاش دراین شهر گذشت. چنین شهرت دارد که در جوانی عود مینواخته و گاهی شعر میسرودهاست. بعدها به زرگری و سپس به کیمیاگری روی آورد. وی در سنین بالا علم طب را آموخت. بیرونی معتقد است او در ابتدا به کیمیا اشتغال داشته و پس از آنکه در این راه چشمش در اثر کار زیاد با مواد تند و تیزبو آسیب دید، برای درمان چشم به پزشکی روی آورد. در کتابهای مورخان اسلامی آمدهاست که رازی طب را در بیمارستان بغداد آموختهاست، در آن زمان بغداد مرکز بزرگ علمی دوران و جانشین دانشگاه جندی شاپور بودهاست و رازی برای آموختن علم به بغداد سفر کرد و مدتی نامعلوم در آنجا اقامت گزید و به تحصیل علم پرداخت و سپس ریاست بیمارستان «معتضدی» را برعهده گرفت. پس از مرگ معتضد خلیفه عباسی، به ری بازگشت و عهدهدار ریاست بیمارستان ری شد و تا پایان عمر در این شهر به درمان بیماران مشغول بود. رازی در آخر عمرش نابینا شد، درباره علت نابینا شدن او روایتهای مختلفی وجود دارد، بیرونی سبب کوری رازی را کار مداوم با مواد شیمیایی چون بخار جیوه میداند.
رازی در تاریخی بین ۵ شعبان ۳۱۳ ه.ق. الی ۳۱۳ ه.ق. در ری وفات یافتهاست. مکان اصلی آرامگاه رازی نامعلوم است.
در مورد تاریخ تولد و مرگ رازی
مهمترین سند تاریخی دربارهٔ تولد و مرگ رازی کتاب «فهرست کتب رازی» نوشتهٔ ابوریحان بیرونی است. در این کتاب تولد رازی در غرهٔ شعبان ۲۵۱ (قمری) ه.ق و درگذشت او در پنجم شعبان ۳۱۳ ه.ق. ثبت شدهاست. ضمنا «در این رساله ابوریحان علاوه بر آن که صریحاً تاریخ تولد و وفات رازی را متذکر شده، مدت عمر او را به سال قمری شصت و دو سال و پنج روز و به شمسی شصت سال و دو ماه و یک روز بهطور دقیق آوردهاست.» اما در منابع مختلف تاریخهای متفاوتی در مورد تولد و مرگ رازی آمدهاست.
تولد
· حدود ۲۳۹ (قمری) ه.ق.
· ۲۵۱ (قمری) ه.ق.
· ۲۵۰ (قمری) ه.ق.
· ۲۴۹ (قمری) ه.ق.، فرهنگ تاریخ و جغرافیا تالیف بویه و در لاروس بزرگ تاریخ تولد رازی ۸۵۰ میلادی آورده شدهاست.
مرگ
در مورد تاریخ درگذشت رازی نیز اختلاف زیادی وجود دارد در فرهنگ معین پس از ذکر ۳۱۳ ه.ق نوشته شدهاست:«و به قولی ۳۲۳ ه.ق.»[۱۲] و در لغتنامهٔ دهخدا نیز پس از ذکر همان ۳۱۳ ه.ق در مورد درگذشت رازی آمدهاست:«زرکلی از ابنالندیم و مولف نکت الهمیان و وفیات مرگ او را در ۳۱۱ ه.ق. نوشتهاست.»
«در این باب نیز بین مورخان اختلاف نظر است، مثلاً قفطی و ابنصاعد اندلسی و ابوالفرج ملطی در مختصر الدول و جرجی زیدان در کتاب تاریخ آداب اللغه العربیه وفات رازی را سال ۳۲۰ هجری ذکر کردهاند. ابن ابی اصیبه از قول ابوالخیر حسن بن سوار بن بابا (که تقریباً همزمان با رازی بودهاست) وفات رازی را سال ۲۹۰ و اندی و یا ۳۰۰ و کسری و به اعتبار دیگر ۳۲۰ آوردهاست.»
استادان و شاگردان
درباره استادان و پیشکسوتهای رازی میان کارشناسان و تاریخنویسان اتفاق نظر وجود ندارد. گروهی او را شاگرد علیبن ربن طبری و ابوزید بلخی میدانند اما عدهای دیگر بنا بر شواهد و دلایلی این موضوع را رد میکنند. ناصرخسرو در زادالمسافرین صفحهٔ ۹۸ از شخصی بهنام ایرانشهری بهعنوان «استاد و مقدم» محمد زکریا نام میبرد اما هیچ نشانی از این شخص بهدست نیامدهاست. از این نامها به عنوان شاگردان رازی یاد شدهاست: یحیی بن عدی، ابوالقاسم مقانعی، ابن قارن رازی، ابوغانم طبیب، یوسف بن یعقوب، محمد بن یونس و ابوالحسن طبری.
اخلاق و صفات رازی
رازی مردی خوشخو و در تحصیل کوشا بود. وی به بیماران توجه خاصی داشت و تا زمان تشخیص بیماری دست از آنها برنمیداشت و نسبت به فقرا و بینوایان بسیار رئوف بود. رازی برخلاف بسیاری از پزشکان که بیشتر مایل به درمان پادشاهان و امراء و بزرگان بودند، با مردم عادی بیشتر سروکار داشتهاست. ابنالندیم در کتاب «الفهرست» خود میگوید: «تفقد و مهربانی به همه کس، به ویژه فقراء و بیماران داشته، از حالشان جویا، و به عیادتشان میرفت و مقرریهای کلانی برای آنها گذاشته بود. رازی در کتابی به نام صفات بیمارستان این عقیده را ابراز میدارد که هر کس لایق طبابت نیست و طبیب باید دارای صفات و مشخصههای ویژهای باشد. رازی درباره جاهل عالمنما افشاگریهای متعددی صورت دادهاست و با افراد کمسواد که خود را طبیب مینامیدند و اطرافیان بیمار که در طبابت دخالت میکردند به شدت مخالفت میکرد و به همین سبب مخالفانی داشت.
اشعار
ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سرودهاست و حتی منظومههایی مثل قصیده ارجوزه در مسایل علمی ساختهاست. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کردهاند که برخی از آنها به نام دیگران نیز آمدهاست و با توجه به اسلوب و معانی آنها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنایی مختصر با اشعار ابن سینا، گزیدهای از مستندترین آنها را میآوریم:
غذای روح بود باده رحیق الحق که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق
به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین همای گردد اگر جرعهای بنوشد بق
به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق
میاز جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دین شد شق
حلال گشته به فتوای عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق
شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق
حلال بر عقلا و حرام بر جهال که میمحک بود وخیرو شر از او مشتق
غلام آن میصافم کزو رخ خوبان به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق
چو بوعلی میناب ار خوری حکیمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق
□
روزکی چند در جهان بودم بر سر خاک باد پیمودم
ساعتی لطف و لحظهای در قهر جان پاکیزه را بیالودم
با خرد را به طبع کردم هجو بی خرد را به طمع بستودم
آتشی بر فروختم از دل وآب دیده ازو بپالودم
با هواهای حرص و شیطانی ساعتی شادمان نیاسودم
آخر الامر چون بر آمد کار رفتم و تخم کشته بدرودم
کس نداند که من کجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم
□
میحاصل عمر جاودانی است بده سرمایهٔ لذت جوانی است، بده
سوزنده چو آتش است لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی است، بده
□
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزارخورشید بتافت آخربه کمال ذرهای راه نیافت
□
ماییم به عفو تو تولاکرده وز طاعت معصیت تبرا کرده
آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده
□
هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون
چون باز همین وضع شود وضع فلک از پرده غیبش آورد حق بیرون
در پرده سنحق نیست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد
در معرفتت چو نیک فکری کردم معلومم شد که هیچ معلوم نشد
کفر چو منی گزاف و آسان نبود محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در دهر چون من یکی و آن یکی هم کافر پس در همه دهر یک مسلمان نبود
از شیوه نگارش کتابهای علمی و فلسفی ابنسینا و اشعار عربی او که مشهورترین آنها قصیده عینیه روحیه است به خوبی میتوان توانایی و تسلط او در شاعری و سخنوری در ادبیات عرب را دریافت. اشعار فارسیای که به ابنسینا نسبت دادهاند، روی هم رفته ۲۲ قطعه و رباعی در ۶۵ بیت میشود، ولی در صحت انتساب آنها به وی تردید کردهاند.
شاگردان ابن سینا
ابن سینا علاوه بر آثار خود چند شاگرد نیز تربیت کرد که هر کدام دانشمند بزرگی در زمان خود شدند. از میان شاگردان او این چندتن سرشناسترند:
ابوالحسن بهمنیار بن مرزبان شاگرد بسیار معروف ابن سینا است که برخی از آثار او در دست است. وی از زردشتیات آذربایجان بود. ولی بعدها مسلمان شد و کنیهٔ ابوالحسن را برگزید. .چنانکه بسیاری از اراب تواریخ به این مطلب تصریح کرده اند و از نوشتههای خود ابوالحسن بهمنیار از جمله التحصیل چنین مطلبی تایید میشود. یکی از کتابهای ابن سینا به نام المباحث بیشتر شامل جواب سؤالات او است.
ابوعبیدالله عبدالواحد بن محمد جوزجانی از سال ۴۰۳ هجری تا هنگام مرگ ابن سینا پیوسته در خدمت او بودهاست و پس از مرگ او به گردآوری و تألیف آثار او پرداخت. تبحر او در ریاضیات بود.
ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی یکی دیگر از شاگردان مشهور ابن سینا است که رسالةالعشق را ابن سینا به نام او نوشت.وقتی نزاع علمی بوعلی سینا و ابوریحان بیرونی بر اثر برخی گفتارهای ابوریحان منقطع شد معصومی ادامهٔ بحث با ابوریحان را به عهده گرفت. مطالب معصومی به همراه اجوبه ابن سینا و سوالان و ردود ابی ریحان در کتابی به نام اسئله و اجوبه در ایران و لبنان چاپ شده است.
شیخ علی نسائی خراسانی یکی دیگر از شاگردان ابن سینا که ناصر خسرو هم در سفرنامه اش از وی نام میبرد.
ابومنصور حسین بن طاهر بن زیله اصفهانی از دانشمندان ایرانی قرن چهارم و پنجم هجری و از شاگردان ابن سینا بود. وی در دانشهای زمان خود بیشتر در ریاضیات مهارت داشت. او در سال ۴۴۰ هجری درگذشت.
قبر ابن سینا
بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمیفهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمییافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید میشدم و میگفتم مرا در این دانش راهی نیست... یک روز عصر از بازار کتابفروشان میگذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار میگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم.
وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود میشدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمیدانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم.
آرامگاه بوعلی سینا در همدان
چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتابهایی نوشته بودم.
در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آوارهای در شهرها میگشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد.
ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را که به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و از آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد ۴ ماه در زندان بسر برد و در زندان ۳ کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان میرفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و به خاک سپرده شد.او با روش های متفکرانه بیماران را درمان می کرد.
اخلاق و صفات
ابن سینا از حیث نیروی جسمانی ، مردی نیرومند بود و به همین خاطر از کار کردن احساس خستگی نمیکرد. او با داشتن این نیروی فراوان جسمی میتوانست از پس کار وزارت فرمانروایان برآید و همیشه چه در سفر و چه در نبرد همراه آنان باشد و علاوه بر این به کار دانش و نوشتن نیز بپردازد. میگویند که او شبها تا دیرگاه به نوشتن کتاب و رساله میپرداخت و در این کار افراط میکرد. ابن سینا از لحاظ نیروی ذهنی و تفکر نیز بسیار نیرومند بود. اینکه او در هجده سالگی توانست تمامی دانشهای زمان خود را فراگیرد خود نشانگر نیروی ذهنی اوست.
نکتهٔ منفی در اخلاق ابن سینا گفتار تند او نسبت به دانشمندان همدورهٔ خود و حتی به گذشتگانی مانند افلاطون و زکریای رازی بود.
ابن سینای فیلسوف
ابن سینا بسیار تابع فلسفه ارسطو بود و از این نظر به استادش فارابی شباهت دارد. مبحث منطق و نفس در آثار او در واقع همان مبحث منطق و نفس ارسطو و شارحان او نظیر اسکندر افرودیسی و ثامیسطیوس است. اما ابن سینا هرچه به اواخر عمر نزدیک میشد، بیشتر از ارسطو فاصله میگرفت و به افلاطون و فلوطین و عرفان نزدیک میشد. داستانهای تمثیلی او و نیز کتاب پرحجم منطق المشرقین که اواخر عمر تحریر کرده بود، شاهد این مدعاست.متاسفانه امروزه از این کتاب تنها مقدمه اش در دست است. اما حتی در همین مقدمه نیز ابن سینا به انکار آثار دوران ارسطویی خویش مانند شفا و نجات میپردازد.
آثار ابن سینا
نسخهای از کتاب قانون ابن سینا به زبان لاتین، چاپ ۱۴۸۴ میلادی در مخزن کتب نفیس کتابخانه مرکز علوم درمانی دانشگاه تکزاس در سنآنتونیو
به دلیل آنکه در آن عصر، عربی زبان رایج آثار علمی بود، ابن سینا و سایر دانشمندان ایرانی که در آن روزگار میزیستند کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند. بعدها بعضی از این آثار به زبانهای دیگر از جمله فارسی ترجمه شد.
افزون بر این، ابنسینا در ادبیات فارسی نیز دستی قوی داشتهاست. بیش از ۲۰ اثر فارسی به او منسوب است که از میان آنها انتساب دانشنامه علائی و رساله نبض بدو مسلم است. آثار فارسی ابنسینا، مانند سایر نثرهای علمی زمان وی، با رعایت ایجاز و اختصار کامل نوشته شدهاست.
آثار فراوانی از ابنسینا به جا مانده و یا به او نسبت داده شده که فهرست جامعی از آنها در فهرست نسخههای مصنفات ابن سینا آورده شدهاست. این فهرست شامل شامل ۱۳۱ نوشته اصیل از ابن سینا و ۱۱۱ اثر منسوب به او است.
از مصنفات اوست: كتاب المجموع در یك جلد، كتاب الحاصل و المحصول در بیست جلد، كتاب البرّ و الاثم، در دو جلد، كتاب الشفاء، در هجده جلد، كتاب القانون فى الطب، در هجده جلد، كتاب الارصاد الكلیه، در یك جلد، كتاب الانصاف، در بیست جلد، كتاب النجاه، در سه جلد، كتاب الهدایه، در یك جلد، كتاب الاشارات، در یك جلد، كتاب المختصر الاوسط، در یك جلد، كتاب العلائى، در یك جلد، كتاب القولنج، در یك جلد، كتاب لسان العرب فى اللغه، در ده جلد، كتاب الادویة القلبیه، در یك جلد، كتاب الموجز، در یك جلد، كتاب بعض الحكمة المشرقیه، در یك جلد، كتاب بیان ذوات الجهه، در یك جلد، كتاب المعاد، در یك جلد، كتاب المبدأ و المعاد، در یك جلد.
و رسالههاى او عبارتند از:
رسالة القضاء و القدر، رسالة فى الآلة الرصدیه، رسالة عرض قاطیغوریاس، رسالة المنطق بالشعر، قصائد فى العظة و الحكمه، رسالة فى نعوت المواضع الجدلیه، رسالة فى اختصار اقلیدس، رسالة فى مختصر النبض به زبان فارسى، رسالة فى الحدود، رسالة فى الاجرام السماویة، كتاب الاشاره فى علم المنطق، كتاب اقسام الحكمه، كتاب النهایه، كتاب عهد كتبه لنفسه، كتاب حىّ بن یقطان، كتاب فى انّ ابعاد الجسم ذاتیة له، كتاب خطب، كتاب عیون الحكمه، كتاب فى انّه لا یجوز ان یكون شىء واحد جوهریا و عرضیا، كتاب انّ علم زید غیر علم عمرو، رسائل اخوانیه و سلطانیه و مسائل جرت بینه و بین بعض العلماء.
فلسفه
· شفا
· نجات
· الاشارات والتنبیهات
ریاضیات
· زاویه
· اقلیدس
· الارتماطیقی
· علم هیئت
· المجسطی
· جامع البدایع
ابن سینا در تمبری در دبی.
طبیعی
· ابطال احکام النجوم
· الاجرام العلویة واسباب البرق والرعد
· فضا
· النبات والحیوان
پزشکی
· قانون
· الادویة القلبیه
· دفع المضار الکلیه عن الابدان الانسانیه
· قولنج
· سیاسة البدن وفضائل الشراب (احتمالا بلکه مظنونا منظور خمر حرام نیست.به مقالهٔ دوم کتاب فیلسوف شهید شیعه ابوعلی سینای خراسانی رجوع شود)
· تشریح الاعضا
· الفصد
· الاغذیه والادویه
کتاب قانون یک دایره المعارف پزشگی است که در ان تمام مبانی اصلی طب سنتی مورد بحث قرار کرفتهاست مانند :مبانی تشریح/آناتومی/ مبانی علامت شناسی/سمیولوژی/داروشناسی وداروسازی و نسخه نویسی/فارماکولوژی/وغیره.کتاب قانون در سال ۱۳۶۰ توسط مرحوم شرفکندی (ماموستا هژار) از زبان عربی به زبان فارسی امروزی ترجمه شد وتوسط انتشارات سروش منتشرگردید وتاکنون چندین بار تجدید چاپ شدهاست. کتاب قانون در دانشگاههای اروپایی وآمریکایی تا دو قرن پیش مورد استفاده پزشکان بوده وبه اکثر زبانهای دنیا ترجمه شدهاست و بعد از انجیل بیشترین چاپ را داشتهاست. افلاطون مغز و قلب و کبد رااز اعضای حیاتی بدن انسان ذکر کرده بود و لذا این اعضارا مثلث افلاطون (تریگونوم پلاطو) مینامیدند.ابن سینااعلام نمود که دوام وبفائ نسل انسان وابسته به دستگاه تولید مثل است ولذا جمع چهار عضو مذکور را مربع ابن سینا (کوادرانگولا اویسینا) نامیدند. وی همچنین علاقه مند به تاثیرات اندیشه بر جسم بود و آثاری نیز در باب روانشناسی دارد.
موسیقی
پورسینا تئوریدانی دارای دیدگاههای موسیقایی است. او مرد دانش و نه کنش در موسیقی بود ولی آنچنان از همین دانش نظری سخن میراند که گویی در کنش نیز چیره دست است. گمان میشود پورسینا و فارابی بنیادگذاران نخستین پایههای دانش هماهنگی(هارمونی) در موسیقی بودهاند. آثار موسیقایی پور سینا روی هم رفته پنج اثر مهم اوست که در بخشهایی از آنها به موسیقی پرداخته شده:
· شفا
· جوامع علم موسیقی
· المدخل الی صناعة الموسیقی (در دسترس نیست)
· لواحق(در دسترس نیست)
· نجات
· اقسام العلوم
|
| |
|
تولد |
|
|
مرگ |
|
|
آرامگاه |
همدان |
|
نام دیگر |
ابو علی سینا، پور سینا |
|
مذهب |
اسلام |
|
پیشه |
|
ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا، مشهور به ابوعلی سینا و ابن سینا و پور سینا (زادهٔ ۱ شهریور ۳۵۹ خورشیدی در بخارا-درگذشتهٔ ۴۱۶ خورشیدی در همدان، ۳۷۰-۴۲۸ قمری، ۹۸۰-۱۰۳۷ میلادی) ، از مشهورترین و تاثیرگذارترینِ فیلسوفان و دانشمندان ایرانی[۵] جهان اسلام بود. وی ۴۵۰ کتاب در زمینههای گوناگون نوشتهاست که شمار زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتن او را مشهورترین دانشمند سرزمینهای اسلامی میداند که یکی از معروفترینها در همهٔ زمانها و مکانها و نژادها است. کتاب معروف او «قانون» است.
زندگی
ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله متولد سال ۳۷۰ هجری قمری و در گذشته در سال ۴۲۸ هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف بود. نام او را ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتاند از شفا در فلسفه و منطق، و قانون در پزشکی.
«بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزای فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص۱۲۵)
«وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص۴۹۳)
بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است:
پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم. نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان میبردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههای من شگفتی مینمودند.
در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی میدانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه میآموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم.
ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی میگفت میگماشتم و در ذهنم به بررسی آن میپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فرامیگرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم.
چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم.
دانش فیزیک
اپیکتوگرام یعنی چگال سنج آلت برای سنجش وزن مخصوص در فیزیک را اختراع نمود که با آن وزن مخصوص چیزها تعین میشود از اختراعات اوست
زیست شناسی و تکامل
بیرونی در فصل ۴۷ کتاب تحقیق ماللهند تلاش میکند که از دید یک طبیعی دان به توضیح این که چرا نزاع های مهاباراتا "باید رخ میداد" بپردازد. او در آن کتاب به توضیح روندهای طبیعی و از جمله نظرات زیست شناختی مربوط به تکامل (فرگشت) می پردازد. برخی از اندیشمندان نظرات بیرونی را با داروینیسم و انتخاب طبیعی قابل قیاس می دانند. یکی از این نظرات مشابه با نظریه بنیادین مالتوس درباره عدم تناسب میان نسبت تولید مثل و نیازهای ابتدایی حیات است.بیرونی می گوید
" حیات جهان بستگی به دانه افشانی و زاد و ولد دارد. با گذشت زمان هر دوی این فرایند ها افزایش می یابند. این افزایش نامحدود است حال آنکه جهان محدود است. "
او سپس به این اصل موجودات زنده اشاره می کند.
" هنگامی که گروهی از گیاهان یا جانوران دیگر تغییری در ساختمانشان رخ ندهد و گونه ویژه نامیرایی را بوجود آورند, اگر یکایک اعضای این گونه ها به جای آنکه تنها بدنیا بیایند و از بین بروند, به زاد وولد بپردازند و چندین بار, چندین موجود همانند خود را بوجود آورند, بزودی تمام دنیا از همان یک گونه گیاهی یا جانوری پر خواهد گشت و آنها هر قلمرویی که بیابند تسخیر خواهند کرد."
بیرونی سپس به تشریح انتخاب مصنوعی می پردازد.
" کشاورز ذرت خود را بر می گزیند و تا جایی که می خواهد به کشت و ذرع آن می پردازد و آنچه را که نمی خواهد ریشه کن می کند. جنگل دار شاخه هایی که به نظرش برگزیده هستند را نگه می دارد و سایر شاخه ها را می برد.زنبور ها افرادی از گروه را که تنها می خورند ولی کاری برای کندویشان نمی کنند, می کشند. "
وی سپس نظر خود را در باره طبیعت اعلام می کند. با کمی توجه می توان دلمشغولی های داروین در باره انتخاب طبیعی را در این عبارات باز یافت.
" طبیعت به شیوه ای مشابه عمل می کند, ولی در تمامی شرایط رویکردش در مورد همه یکسان است. او اجازه نابودی برگ و میوه را می دهد و بدین طریق جلوی آنها را برای تولید آنچه هدف نهاییشان است می گیرد. طبیعت آنها را نابود می کند تا جایی برای دیگران باز نماید."
حکومتهای همدوره
در زمان بیرونی، سامانیان بر شمالشرقی ایران شامل خراسان بزرگتر و خوارزم به پایتختی بخارا، زیاریان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف، بوئیان بر سایر مناطق ایران تا بغداد، بازماندگان صفاریان بر سیستان و غزنویان بر جنوب ایران خاوری (مناطق مرکزی و جنوبی افغانستان امروز) حکومت میکردند و همه آنان مشوق دانش و ادبیات فارسی بودند و سامانیان بیش از دیکران در این راه اهتمام داشتند. بیرونی که در جرجانیه خوارزم نزد ابونصر منصور تحصیل علم کرده بود، مدتی نیز در گرگان زیر پشتیبانی مادی و معنوی زیاریان که مرداویج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن تا پایان عمر در ایران خاوری آن زمان به پژوهشهای علمی خود ادامه داد. با این که محمود غزنوی میانه بسیار خوبی با بیرونی نداشت و وسایل کافی برای پژوهش، در اختیار او نبود ولی این دانشمند لحظهای از تلاش برای تکمیل تحقیقات علمی خود دست نکشید.
کتابها و کارها
یک طراحی از کتاب فارسی بیرونی. در این نمایه، شماری از گامهای ماه به تصویر کشیده شده است.
بیرونی که بر زبانهای یونانی، هندی و عربی هم چیره بود، کتب و رسالات بسیار که شمار آنها را بیش از ۱۴۶ گزارش کردهاند نوشت که جمع سطور آنها بالغ بر ۱۳ هزار است. مهمترین آثار او التفهیم در ریاضیات و نجوم، آثار الباقیه در تاریخ و جغرافیا، قانون مسعودی که نوعی دانشنامه است و کتاب تحقیق ماللهند درباره اوضاع این سرزمین از تاریخ و جغرافیا تا عادات و رسوم و طبقات اجتماعی آن. بیرونی کتاب دانشنامه خود را به نام سلطان مسعود غزنوی حاکم وقت کرد، ولی هدیه او را که سه بار شتر سکه نقره بود نپذیرفت و به او نوشت که که کتاب را به خاطر خدمت به دانش و گسترش آن نوشته است، نه پول.
بیرونی، همدورهٔ بوعلی سینا بود که در اصفهان مینشست و با هم مکاتبه و تبادل نظر فکری داشتند.
بیرونی در جریان لشکرکشیهای محمود غزنوی به هند (پاکستان امروز بخشی از آن است) امکان یافت که به این سرزمین برود، زبان هندی فراگیرد و در باره اوضاع هند پژوهش کند که فراوردهٔ این پژوهش، کتاب «هندشناسی» اوست.
از دیگر آثار وی میتوان به كتاب الصیدنه فی الطب اشاره كرد كه كتابی است در باره گیاهان دارویی و با تصحیح دکتر عباس زریاب خویی منتشر شده است.
آثار
تحقیق ماللهند: موضوع این کتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نیز گزارشی از سفر به هند است.
قانون مسعودی: کتابی است در نجوم اسلامی شامل یازده بخش. در این کتاب بخشهایی مربوط به مثلثات کروی و نیز زمین و ابعاد آن و خورشید و ماه و سیارات موجود است.
التفهیم لاوایل صناعت التنجیم: این کتاب نیز در نجوم و به فارسی نوشته شده است و برای مدت چند قرن متن کتاب درسی برای تعلیم ریاضیات و نجوم بوده است.
الجماهر فی معرفه الجواهر: بیرونی این کتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تألیف کرد و موضوع کتاب معرفی مواد معدنی و مخصوصاً جواهرات مختلف است. ابوریحان در این کتاب فلزات را بررسی کرده و نوشته است. او نظریّات و گفتههای دانشمندانی مانند ارسطو اسحاق الکندی را درباره حدود سیصد نوع ماده معدنی ذکر کرده است.
وی در این کتاب به شرح فلزها و جواهرهای قارههای آسیا، اروپا و آفریقا میپردازد و ویژگیهای فیزیکی ماند بو، رنگ، نرمی و زبری حدود ۳۰۰ نوع کانی و مواد دیگر را شرح میدهد و نظریهها و گفتارهای دانشمندان یونانی و اسلامی را دربارهٔ آنها بیان میکند.
صیدنه: این کتاب دربارهٔ مواد شیمیایی و خواص و طرز تهیه آنها نوشته شده است.
آثار الباقیه عن القرون الخالیه (اثرهای مانده از قرنهای گذشته): ابوریحان در این کتاب مبدأ تاریخها و گاهشماری اقوام مختلف را مورد بحث و بررسی قرار داده است. از جمله این اقوام - ایرانیها - یونانیها - یهودیها - مسیحیها عربهای زمان جاهلیت و عربهای مسلمان نام برده و درباره اعیاد هر یک به تفصیل سخن گفته است. این کتاب را میتوان نوعی تاریخ ادیان دانست.
ترجمهها
بیرونی بر اثر سفرهای بسیار به هند به زبانهای هندی و همچنین سانسکریت چیره بود و کتابهای مختلفی را از هندی به عربی ترجمه کرد که عبارتند از: سیدهانتا، الموالید الصغیر، کلبیاره.
او همچنین داستانهایی را از پارسی به عربی ترجمه کرده است. از جمله این داستانها میتوان شادبهر(حدیث قسیم السرور)، عین الحیات، داستان اورمزدیار و مهریار و همچنین داستان سرخبت و خنگبت(حدیث صنمی البامیان) را نام برد
دانش فیزیک
اپیکتوگرام یعنی چگال سنج آلت برای سنجش وزن مخصوص در فیزیک را اختراع نمود که با آن وزن مخصوص چیزها تعین میشود از اختراعات اوست
زیست شناسی و تکامل
بیرونی در فصل ۴۷ کتاب تحقیق ماللهند تلاش میکند که از دید یک طبیعی دان به توضیح این که چرا نزاع های مهاباراتا "باید رخ میداد" بپردازد. او در آن کتاب به توضیح روندهای طبیعی و از جمله نظرات زیست شناختی مربوط به تکامل (فرگشت) می پردازد. برخی از اندیشمندان نظرات بیرونی را با داروینیسم و انتخاب طبیعی قابل قیاس می دانند. یکی از این نظرات مشابه با نظریه بنیادین مالتوس درباره عدم تناسب میان نسبت تولید مثل و نیازهای ابتدایی حیات است.بیرونی می گوید
" حیات جهان بستگی به دانه افشانی و زاد و ولد دارد. با گذشت زمان هر دوی این فرایند ها افزایش می یابند. این افزایش نامحدود است حال آنکه جهان محدود است. "
او سپس به این اصل موجودات زنده اشاره می کند.
" هنگامی که گروهی از گیاهان یا جانوران دیگر تغییری در ساختمانشان رخ ندهد و گونه ویژه نامیرایی را بوجود آورند, اگر یکایک اعضای این گونه ها به جای آنکه تنها بدنیا بیایند و از بین بروند, به زاد وولد بپردازند و چندین بار, چندین موجود همانند خود را بوجود آورند, بزودی تمام دنیا از همان یک گونه گیاهی یا جانوری پر خواهد گشت و آنها هر قلمرویی که بیابند تسخیر خواهند کرد."
بیرونی سپس به تشریح انتخاب مصنوعی می پردازد.
" کشاورز ذرت خود را بر می گزیند و تا جایی که می خواهد به کشت و ذرع آن می پردازد و آنچه را که نمی خواهد ریشه کن می کند. جنگل دار شاخه هایی که به نظرش برگزیده هستند را نگه می دارد و سایر شاخه ها را می برد.زنبور ها افرادی از گروه را که تنها می خورند ولی کاری برای کندویشان نمی کنند, می کشند. "
وی سپس نظر خود را در باره طبیعت اعلام می کند. با کمی توجه می توان دلمشغولی های داروین در باره انتخاب طبیعی را در این عبارات باز یافت.
" طبیعت به شیوه ای مشابه عمل می کند, ولی در تمامی شرایط رویکردش در مورد همه یکسان است. او اجازه نابودی برگ و میوه را می دهد و بدین طریق جلوی آنها را برای تولید آنچه هدف نهاییشان است می گیرد. طبیعت آنها را نابود می کند تا جایی برای دیگران باز نماید."
حکومتهای همدوره
در زمان بیرونی، سامانیان بر شمالشرقی ایران شامل خراسان بزرگتر و خوارزم به پایتختی بخارا، زیاریان بر گرگان و مازندران و مناطق اطراف، بوئیان بر سایر مناطق ایران تا بغداد، بازماندگان صفاریان بر سیستان و غزنویان بر جنوب ایران خاوری (مناطق مرکزی و جنوبی افغانستان امروز) حکومت میکردند و همه آنان مشوق دانش و ادبیات فارسی بودند و سامانیان بیش از دیکران در این راه اهتمام داشتند. بیرونی که در جرجانیه خوارزم نزد ابونصر منصور تحصیل علم کرده بود، مدتی نیز در گرگان زیر پشتیبانی مادی و معنوی زیاریان که مرداویج سر دودمان آنها بود به پژوهش پرداخته بود و پس از آن تا پایان عمر در ایران خاوری آن زمان به پژوهشهای علمی خود ادامه داد. با این که محمود غزنوی میانه بسیار خوبی با بیرونی نداشت و وسایل کافی برای پژوهش، در اختیار او نبود ولی این دانشمند لحظهای از تلاش برای تکمیل تحقیقات علمی خود دست نکشید.
کتابها و کارها
یک طراحی از کتاب فارسی بیرونی. در این نمایه، شماری از گامهای ماه به تصویر کشیده شده است.
بیرونی که بر زبانهای یونانی، هندی و عربی هم چیره بود، کتب و رسالات بسیار که شمار آنها را بیش از ۱۴۶ گزارش کردهاند نوشت که جمع سطور آنها بالغ بر ۱۳ هزار است. مهمترین آثار او التفهیم در ریاضیات و نجوم، آثار الباقیه در تاریخ و جغرافیا، قانون مسعودی که نوعی دانشنامه است و کتاب تحقیق ماللهند درباره اوضاع این سرزمین از تاریخ و جغرافیا تا عادات و رسوم و طبقات اجتماعی آن. بیرونی کتاب دانشنامه خود را به نام سلطان مسعود غزنوی حاکم وقت کرد، ولی هدیه او را که سه بار شتر سکه نقره بود نپذیرفت و به او نوشت که که کتاب را به خاطر خدمت به دانش و گسترش آن نوشته است، نه پول.
بیرونی، همدورهٔ بوعلی سینا بود که در اصفهان مینشست و با هم مکاتبه و تبادل نظر فکری داشتند.
بیرونی در جریان لشکرکشیهای محمود غزنوی به هند (پاکستان امروز بخشی از آن است) امکان یافت که به این سرزمین برود، زبان هندی فراگیرد و در باره اوضاع هند پژوهش کند که فراوردهٔ این پژوهش، کتاب «هندشناسی» اوست.
از دیگر آثار وی میتوان به كتاب الصیدنه فی الطب اشاره كرد كه كتابی است در باره گیاهان دارویی و با تصحیح دکتر عباس زریاب خویی منتشر شده است.
آثار
تحقیق ماللهند: موضوع این کتاب مذهب و عادات و رسوم هندوان و نیز گزارشی از سفر به هند است.
قانون مسعودی: کتابی است در نجوم اسلامی شامل یازده بخش. در این کتاب بخشهایی مربوط به مثلثات کروی و نیز زمین و ابعاد آن و خورشید و ماه و سیارات موجود است.
التفهیم لاوایل صناعت التنجیم: این کتاب نیز در نجوم و به فارسی نوشته شده است و برای مدت چند قرن متن کتاب درسی برای تعلیم ریاضیات و نجوم بوده است.
الجماهر فی معرفه الجواهر: بیرونی این کتاب را به نام ابوالفتح مودود بن مسعود تألیف کرد و موضوع کتاب معرفی مواد معدنی و مخصوصاً جواهرات مختلف است. ابوریحان در این کتاب فلزات را بررسی کرده و نوشته است. او نظریّات و گفتههای دانشمندانی مانند ارسطو اسحاق الکندی را درباره حدود سیصد نوع ماده معدنی ذکر کرده است.
وی در این کتاب به شرح فلزها و جواهرهای قارههای آسیا، اروپا و آفریقا میپردازد و ویژگیهای فیزیکی ماند بو، رنگ، نرمی و زبری حدود ۳۰۰ نوع کانی و مواد دیگر را شرح میدهد و نظریهها و گفتارهای دانشمندان یونانی و اسلامی را دربارهٔ آنها بیان میکند.
صیدنه: این کتاب دربارهٔ مواد شیمیایی و خواص و طرز تهیه آنها نوشته شده است.
آثار الباقیه عن القرون الخالیه (اثرهای مانده از قرنهای گذشته): ابوریحان در این کتاب مبدأ تاریخها و گاهشماری اقوام مختلف را مورد بحث و بررسی قرار داده است. از جمله این اقوام - ایرانیها - یونانیها - یهودیها - مسیحیها عربهای زمان جاهلیت و عربهای مسلمان نام برده و درباره اعیاد هر یک به تفصیل سخن گفته است. این کتاب را میتوان نوعی تاریخ ادیان دانست.
ترجمهها
بیرونی بر اثر سفرهای بسیار به هند به زبانهای هندی و همچنین سانسکریت چیره بود و کتابهای مختلفی را از هندی به عربی ترجمه کرد که عبارتند از: سیدهانتا، الموالید الصغیر، کلبیاره.
او همچنین داستانهایی را از پارسی به عربی ترجمه کرده است. از جمله این داستانها میتوان شادبهر(حدیث قسیم السرور)، عین الحیات، داستان اورمزدیار و مهریار و همچنین داستان سرخبت و خنگبت(حدیث صنمی البامیان) را نام برد.
زندیگی نامه ابوریحان بیرونی
ابوریحان محمد بن احمد بیرونی (زادهٔ ۱۴ شهریور ۳۵۲، کاث، خوارزم - درگذشتهٔ ۲۲ آذر ۴۲۷، غزنین)، دانشمند بزرگ و ریاضیدان، ستارهشناس و تاریخنگار ایرانی سده چهارم و پنجم هجری است و بعضی از پژوهندگان او را از بزرگترین فیلسوفان مشرقزمین میدانند.
خاستگاه
بیرونی در ۱۴ شهریور ۳۵۲ خورشیدی (۲۹ ذیقعده ۳۶۲ قمری برابر ۵ سپتامبر ۹۷۳ میلادی) در خوارزم که در قلمرو سامانیان بود به دنیا آمد، و زادگاه او که در آن زمان روستای کوچکی بود، «بیرون» نام داشت. مرگش در غزنه در اوان انقلاب سلجوقیان و پادشاهی مسعود بن محمود غزنوی بودهاست و برخی درگذشت او را در ۲۲ آذر ۴۲۷ خورشیدی (۲۷ جمادیالثانی ۴۴۰ قمری برابر ۱۳ دسامبر ۱۰۴۸ میلادی) میدانند.
تألیفات بیرونی به زبان عربی، یعنی زبان علمی و همهکسفهم عالم اسلام بوده است، مگر التفهیم که آن را به فارسی کرد مر ریحانه دختر حسین خوارزمی را که خواهندهٔ کتابی در نجوم بود. بیرونی خود التفهیم را به عربی ترجمه کرد.
فلسفه
بیرونی دقّت و اصابت نظر خویش را مدیون مطالعات فلسفی بود، امّا او در فلسفه پیرو روش متعارف عهد خویش یعنی آن روش که به وسیله کندی و فارابی و نظایر آنان تحکیم و تدوین شده بود نبود ؛ بلکه به باورهای ویژه و روش جداگانه و ایرادات خود بر ارسطو ممتاز است، وی همچنین از آثار فلسفی هندوان کتبی چون «شامل» را به عربی ترجمه نمود.
ناموری و شهرت
دانشنامه علوم چاپ مسکو، ابوریحان را دانشمند همه قرون و اعصار خوانده است. در بسیاری از کشورها نام بیرونی را بر دانشگاهها، دانشکدهها و تالار کتابخانهها نهاده و لقب «استاد جاوید» به او دادهاند.
نجوم
بیرونی گردش خورشید، گردش محوری زمین و جهات شمال و جنوب را دقیقا محاسبه و تعریف کرده است. خورشیدگرفتگی هشتم آوریل سال ۱۰۱۹ میلادی را در کوههای لغمان (افغانستان کنونی) رصد و بررسی کرد و ماهگرفتگی سپتامبر همین سال را در غزنه به زیر مطالعه برد.